پيوسته آرزو دارند كه از آتش بيرون آيند . و ممكن است مراد ارادهء حقيقى باشد كه از هر سو به سوى ديگرِ آتش به احتمال اينكه امكان خروج است ، يا به ديدن نورى مثلًا به قصد بيرون شدن مىروند ، نظير كُلَّمَآ أَرَادُواْ أَن يَخْرُجُواْ مِنْهَآ أُعِيدُواْ فِيهَا [ سجده ، 20 ] هرگاه بخواهند از آنجا بيرون روند به همانجا بازگردانده مىشوند .
وَ مَا هُم بِخَارِجِينَ مِنْهَا وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ
[ احكام سارق ]
يعنى : و لكن هرگز آنها از آنجا بيرون شدنى نيستند ، و آنها را در آنجا عذابى ثابت و پابرجاست .
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ « 38 » فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ « 39 »
لغت و اعراب :
سَرَقَ المالَ - از باب ضَرَب - : دزديد آن را ، يعنى از حرزش بدون رضا و اطلاع مالك برداشت . نَكَلَ بفلان - از باب نَصَر - : عذابى كرد او را كه سبب عبرت ديگران شد . جزاءً و نكالًا هر دو مفعولٌ له اقطعوا است . ايدى : جمع يد ، كف دست تا مچ ، دست از سر انگشتان تا مِرفق يا تا كتف . أصلَحَ : صالح شد يا اصلاح نمود .
تفسير :
وَ السَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَآءَم بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِّنَ اللَّهِ
خطاب آيه به حكّام و اولياى امور مسلمين است از معصوم و منصوب از قِبَل او ، و توجيه خطاب به مردم سبب هرج و مرج است . و مراد از « يد » در اينجا چهار انگشت