سوم - گوشت خوك ، كه نجسترين حيوان روى زمين است و عجيب اينكه خوردنش در ميان بشر رايج است .
چهارم - حيوانى كه هنگام تذكيه نام غير خدا بر آن خوانده شده است ، خواه با هدفى شركآور مانند ذكر لات و هُبَل و عُزّى ، يا با هدفى ديگر مثل ذكر نام عيسى و عُزَير و فرشتگان و غير آنها .
پنجم - منخنقه ، يعنى حيوانى كه به وسيلهء انسان يا چيز ديگرى خفه شده باشد .
ششم - موقوذه ، يعنى حيوانى كه به زدن سنگ و چوب و غيره كشته شده .
هفتم - متردّيه ، يعنى حيوانى كه از جاى مرتفعى پرت شده و مرده .
هشتم - نطيحه ، يعنى حيوانى كه با شاخ زدن حيوان ديگر مرده .
نهم - اكيلسَبُع ، يعنى حيوانى كه درندهاى آن را خورده و بقيهء آن مانده است .
إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَ مَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالْأَزْلَامِ
اين استثنا ممكن است از خصوص جملهء قبل باشد ، يعنى بقيهء آنچه درنده خورده بر شما حرام است در صورتى كه حيوان مرده باشد و اما اگر از دست درنده زنده در آوريد و بتوانيد در حال بقاى رمق ، او را سر ببريد حرام نمىشود . و ممكن است استثناء از شش قسم اخير باشد ، يعنى در هر يك از آنها اگر رمقى مانده باشد و تذكيه انجام گيرد حلال است .
دهم - و آنچه بر روى سنگهاى مقدس سر بريدهاند .
يازدهم - استقسام ، يعنى قسمت خواستن يا تقسيم كردن به وسيلهء تيرهاى قرعهكشى ، يعنى حصّهاى از مال يكديگر را به وسيلهء تيرهاى قمار به دست آورند ، و اين اشاره است به نوعى از قمار كه در آن عصر مرسوم بوده و توضيحش به نحو اجمال اين است كه مثلًا ده نفر شترى را به نسيه مىخريدند و آن را نحر كرده ، گوشتش را به 28 قسمت تقسيم مىكردند ، سپس ده عدد تيرهاى كمانى را كه بدين منظور مهيّا داشتند روى هفت عدد آنها شمارهء يك تا هفت مىنوشتند و سه عدد آنها را بىشماره مىگذاشتند ، آنگاه همه را در كيسهاى ريخته ، مخلوط مىكردند وشخصى دست كرده ، يكيك آنها را در مىآورد و به هر يك از آن ده نفر مىداد . كسى كه تير شمارهدار نصيبش مىشد ، به عدد شمارهء خود از
تفسير روان (فارسى) — صفحة 209
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٠٩