لغت و اعراب :
[ خوراك حرام و حلال و نعمت ولايت ]
ميته : مردار ، يعنى حيوانى كه روحش از بدن بدون تذكيهء شرعى بيرون رفته است .
خنزير : خوك . أهَلَّ : صدا بلند كرد ، و غالباً استعمال مىشود در صداى بچه وقت تولد ، و صداى مردم وقت ديدن ماه ، و صداى حجّاج وقت تلبيهء احرام . خَنَقَه - از باب نَصَر - : خفه كرد او را ، منخنقه : خفهشده . وَقَذَه - از باب ضَرَب - : او را در حد مرگ بزد . تردّى : از جاى مرتفعى افتاد . نَطَحَه الثور - از باب مَنَع و ضَرَب - : با شاخ زد او را ، نطيح : منطوح . نُصُب : مفرد است جمعش انصاب ، و جمع است مفردش نِصاب ، يعنى سنگى كه آن را مقدس مىشمردند و در اطراف خانهء خدا بر روى آن قربانى او را سر مىبريدند ، يا بتهايى كه براى تقرب به آنها قربانى مىكردند . و أنتستقسموا عطف است بر ميته در اوّل آيه .
أزلام : جمع زَلَم يعنى تيرهاى قرعه ، يا تيرهاى قمار مخصوص . خَمص بطنُه - از باب عَلِم و نَصَر - : خالى شد شكم او ، مخمصه : ايام قحطى . جنف الى الشىء - از باب ضَرَب - : ميل كرد به سوى آن ، و جَنَفَ عن الشىء : عدول كرد از آن . فان اللَّه غفور به تقدير فلا بأس بأكله فانّ اللَّه غفور .
تفسير :
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنزِيرِ وَ مَآ أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ مَآ أَكَلَ السَّبُعُ
كلمهء « حرّمت » ممكن است انشاء باشد كه خداوند حرمت امور آتى را با آن جعل و تشريع مىكند ، و ممكن است اخبار از ثبوت و تشريع واقعى باشد ، يعنى حرمت آنها در علم ازلى الهى ثابت و در لوح محفوظ مندرج شده و با اين اخبار به مرحلهء فعليت و تنجّز مىرسد . يعنى بر شما مكلّفان جهان امور زير حرام شد :
اول - مردار ، يعنى هر حيوان حلالگوشتى كه روحش از بدن بدون وجه شرعى بيرون رفته ، خواه به مرگ طبيعى مرده يا به نحوى كشته شده .
دوم - خون ، يعنى خونى كه از بدن حيوان بيرون آيد ، خواه زنده باشد يا مرده جز در موارد استثنايى .