تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
كرد كه آن زحمات و رنج‌هايى كه در پى تعليم و تربيت زن براى آمادگى او براى شغل‌هاى نام‌برده كشيده مىشود ، اگر به جاى او يك نفر مرد را آموزش و پرورش دهند ، به درجات ، ترقّيات او بالاتر و براى كارهاى نامبرده مهيّاتر خواهد شد و يك قسمت مهم از اوقات عزيز مربّيان و رنج و زحمت خود زنان به هدر و بلاثمر نخواهد رفت ؛ به علاوه يك قسمت زياد از اعمال ويژه زنان ، يعنى خانه‌دارى و فرزندپرورى ، فلج و بلا جبران نخواهد ماند و يك لطمه و ثلمهء بزرگ به اوضاع اجتماع و تقليل نسل بشر نخواهد خورد . آيا سزاوار است زنان را از مشاغل مختصّ خود كه خداوند آن‌ها را براى آن خلق فرموده ، و طبيعت مغز و فكر و قواى آنان را براى آن كارها معدّ و مهيّا ساخته ، بازدارند و به شغلى كه مغز و استعداد آن‌ها براى آن كار وافى نيست ، بگمارند و وزارتخانه‌ها و بنگاه‌هاى مهمّ كشورى و لشكرى به آن‌ها بسپارند و از آن طرف ، رجال با مغز قوى و فكر باز و قريحهء سرشار معطّل و بيكار و با كفالت عائله ، در زندگى و اعاشه حيران و سرگردان بگذارند و حال آن‌كه ، كمتر زنى است كه در انجام اعمال ويژه خود از خانه‌دارى و فرزندپرورى به تنهايى از عهده برآيد و لااقل به يكى دو معاون و خادم محتاج نباشد . آيا اين عمل ، جرى بر خلاف طبيعت و مشى بر ضد فطرت نيست ؟ آيا اين عمل جنگ با خدا و ظلم و ستم بر اجتماع بشرى نيست ؟ خوب دقيق بشويد و از دريچهء انصاف و حقيقت‌جويى ببينيد ؛ زنانى كه در وزارتخانه‌ها و ساير بنگاه‌ها استخدام مىشوند ، اگر بخواهند يك لياقتى از خود نشان دهند و مقام بالنسبة برجسته‌اى اشغال كنند ، بايد تا سن هيجده يا بيست و چهار سال كه عنفوان شباب و گل سرسبد عمر جوانى او است ، به تحصيلات مربوطه بپردازد . آن وقت ، اگر به مقامى نايل گشت و تأمين معاش مرتبى براى خود نمود تا يك همسر و هم‌كفوى فائق‌تر و رتبه‌دارتر از خود نيابد ، هرگز براى همسر كوچكتر از خود سر فرود نياورد ؛ و بر فرض تصادف با همسر موافق ميل و اختيار ، ازدواج چنين زنى كه علاقه و دلبستگى تامّ به مقام و رتبه پيدا كرد و خود را مستغنى از هر جهت ديد ، كى و كجا رنج و زحمت بيدارى شب‌ها و تعب پرورش اولاد بر خود هموار مىنمايد ؟ همين‌طور كه حسّا مشاهده مىشود ، زنانى كه به مقامى رسيده و در ادارات دولتى استخدام شده و مشغول خدمت هستند ، از صدى ده به ازدواج تن در نمىدهند و علاقه به خانه‌دارى و تربيت اولاد پيدا نمىكنند ؛ و بر فرض ازدواج ، در اثر شغل زياد ادارى مجبور مىشوند نوزادهاى خود را از دامن مهر و محبّت مادر دور سازند و به مرضعه و دايهء غالبا بىعاطفه بسپارند ؛ و در نتيجه