تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
هن الحرائر لا ربات اخمرة * سود المحاجر لا يقرأن بالسّور « 1 »
بنابر يكى از دو احتمال در معنى شعر ، در احاديث چندى از كتاب فقيه و كافى رسيده كه پيغمبر نهى از تعليم كتابت و داستان‌هاى معاشقه به آن‌ها فرموده . متن حديث اين است : « و لا تنزلوا النّساء الغرف و لا تعلّموهنّ الكتابة و لا تعلّموهنّ سورة يوسف و علّموهنّ المغزل و سورة النور » . « 2 » فلسفهء اين حكم و دستور ، شايد اين بوده كه سواد داشتن زن ، وسيله و زمينهء مهيّايى است براى آن‌كه اشخاص ناپاك مىتوانند به وسيلهء مكاتبه او را بفريبند و به دام خيانت خود بيندازند ؛ و البته با نداشتن سواد از اين راه خطر دور مىماند . و در بعضى اخبار شيعه نيز رسيده كه « الهموهنّ حبّ علىّ و ذروهن ، بلهاء » « 3 » كنايه از آن‌كه معالم دين را به اندازهء لزوم به آن‌ها بياموزيد ؛ سپس آن‌ها را رها كنيد تا به كارهاى ويژهء خود بپردازند . اينك ما اين اندازه هم جمود نكرده و با شما مماشات مىكنيم و آن نواهى و دستورات مانعه از آموزش سواد و نويسندگى طبق قواعد استنباط حمل بر كراهت مىنماييم و هر اندازه از تعليم و تربيت كه مخلّ با كارهاى اختصاصى آن‌ها نباشد ، تجويز مىنماييم ؛ ولى اين حرف بىمنطق را نمىتوانيم قبول كنيم كه حجاب چون مانع از ترقّيات است ، نبايد در دين اسلام باشد ؛ زيرا آن ترقّياتى كه شما در نظر گرفته‌ايد بر فرض كه حجاب مانع از آن باشد ترقّيات نيست بلكه تديّنات و تنزّلات و مفسد اوضاع اجتماع است . بعد از بررسى دقيق در اطراف گفتگوى طرفداران حجاب مطلق ، باز از طرف آن‌ها در اطراف پاره‌اى مطالب اين دو صفحه از كتاب مىگوييم . همان‌طور كه مؤلّف محترم در اينجا اظهارنظر فرموده و خلاصه آن اين است كه « حجاب يگانه وسيله حفظ عفّت نيست بلكه تربيت دينى و اخلاقى براى جلوگيرى از منافيات عفّت لازم است و با وجود تربيت دينى ، حجاب يك كمك و مؤيّدى است براى حفظ نواميس » ما هم تصديق مىكنيم كه اين حرف بسيار صحيح و متين است ولى اين توضيح و تشريح را به اجازهء ايشان به آن كلام اضافه مىنماييم و نتيجه را به نفع خود از اين كلام مىگيريم ؛ پس مىگوييم كه ، چون تربيت دينى به نحو كامل و به طورى كه نفوس بشر را به درجهء نفس قدسى انبياء و اولياء برساند تا با همه جور اختلاط و آميزش
هامش
( 1 ) . شعر از راعى نميرى است كه در ديوان او ( ص 122 ) آمده و به قتال كلابى نيز منسوب شده است . شرح آن را بنگريد در : شرح ابيات مغنى ج 2 ، ص 368 . ( 2 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 374 ؛ ج 3 ، ص 442 ، وسائل ، ج 6 ، ص 185 ( 3 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 442