يعنى حكمين مذكورين اختصاص به مؤمنين ندارد ، بلكه مؤمنات هم مكلّفه به آنها هستند .
مقام پنجم اين است كه تشديد فرمود اين حكم را در حق مؤمنات
به قول خودش كه فرمود :
« وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ »
؛ يعنى ابتدا و شروع نكنند « 1 » به آشكار نمودن زينتهاى خود ، و مقصود از اين ، سدّ باب اظهار زينت است از اوّل امر تا به پيرامون آن نگردند . و متكفّل افادهء اين معنا قرار داد ماده « يبدين » را كه متهيّىء به هيأت مضارع و مدخول حرف نهى گرديده است ؛ لذا نفرمود : « لا يظهرن » و نه « لا يكشفن » . يعنى مقصود سدّ باب شروع و ابتداء است ، نه نهى از امتداد و يا تكرّر اوست و نه نهى از سعهء دائره ظهور و كشف است ؛ چه هريك از اينها بعد از سدّ باب ابتداء بالاولويّة القطعيه ممنوع مىشوند .
مقام ششم اين است كه استثنا فرمود آنچه را كه از تحت اختيار زنها خارج است
به قول خودش كه فرمود :
« إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها »
؛ أى ظهر ظهورا قهريّا ؛ پس اختيار فرمود در اين قولش مجرّد را بر مزيد تا افاده كند اينكه آنچه خارج شده از تحت اين حكم ، ظهور قهرى است ، چه آن خارج است از او موضوعا . بيان مطلب اينكه زينتى كه بنى نوع انسان متزّين به آن مىشود دو قسم است : يكى عبارت از محاسن فطرت و خلقت از قبيل موهاى سر و پيشانى و ابروها و چشمها و مژهء چشمها و گوشها و بينى و گونه و دهن و لبها و چانه و قبقب و گردن و بازوها و كفّين ؛ بلكه سينه و ساقين و مچ پاها و قدمين . دومى عبارت است از محاسن عارضيّه از قبيل لباس و كحل و خضاب و وسمه و گردنبند و خزامه و . . . « 2 » كه در ميان اعراب معمول است و بازوبند و دستبند و خلخال و حجل « 3 » و نحو اينها كه زنها متزيّنه به آنها مىشوند ؛ به اين معنى كه از بودن هر يكى از اينها در محل خود زينت انتزاع مىشود ، نه اين است كه اينها ذاتا زينت هستند ، بلكه اينها آلت زينت هستند و لذا خواهيم گفت كه مراد از زينت ، معناى حقيقى اوست .
ثمّ همهء لباس زين زينت است ؛ حتى آنچه روى لباسها است . از قبيل چادر و عبا ؛ خصوص اينكه ابريشم يا ملوّن و رنگبهرنگ بوده باشد ، لكن آنچه روى لباسها است ، ظهورش امرى است قهرى و محتاج به اظهار نيست ، همچنين ساتر سر و صورت و كفّين و
هامش
( 1 ) . اين ترجمه براى « يبدين » نياز به بررسى دارد .
( 2 ) . در اينجا نام دو زينت ديگر ياد شده كه درست خوانده نشد .
( 3 ) . در مجمع البحرين گويد : حجل همان خلخال است .