از او جايز است نظر به سوى آنها - حكم ديگرى مىفرمايد به قول خودش :
« وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ »
؛ يعنى بر مؤمنين علاوه بر عدم جواز نظر به سوى غير از اجنبيّه و فروج ديگران از مردان ، واجب است كه فروج خودشان را هم حفظ كنند از كسانى كه جايز نيست نظر آنها به سوى فروج اينها .
سئل الصادق عليهم السلام عن قول اللّه عزّ و جلّ :
« قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا »
؛ فقال عليه السلام : كلّ ما كان في كتاب اللّه من ذكر حفظ الفروج فهو من الزنا إلّا في هذا الموضع ، فإنّه للحفظ من أن ينظر إليه » . « 1 »
و عن أبي عبد الله عليه السلام قال : فلا يحلّ للرّجل أن ينظر إلى فرج أخيه و لا يحلّ للمرأة أن تنظر إلى فرج اختها . « 2 »
و عن أبي زيد : كلّ ما فى القرآن من حفظ الفروج فهو عن الزنا إلّا هذا فإنّه أراد به الاستتار . « 3 »
شاهد صدق بر همهء اينها ، سياق صدر آيه است كما لا يخفى ؛ يعنى به باد ندهند فرج و عرض و ناموس خودشان را و نگه بدارند او را كه اين نحو غضّ ، و عدم نظر ، يعنى « غضّ بعض بصر » كه عبارت از پلكهاى چشم است ، به انضمام حفظ فرج از نظر به سوى او أزكى است براى آنها ، چه حفظ نظر به نهج مذكور بعد از انضمام حفظ از نظر بر او أنقى است از غير آن ، چه حفظ تامّ با او محقّق مىشود . پس متفرّع است حفظ تامّ بر اين دو امر ، چه هرچند به هر يكى از « رفع رأس به سوى سماء » و « نكس آن به سوى أرض » و « تولّى وجه از اجنبيّه » ، و « ستر عين و بصر » حفظ فىالجمله حاصل مىشود ، ولى ناقص است ؛ چه با اين حال ممكن است نظر ؛ زيرا كه إجالهء ابصار و تحريك جوارح و استعمال آنها با آن وجوه منافات ندارد ؛ پس اكتفا به يكى از وجوه مذكوره نمودن ، كافى نيست . و البته خداى تعالى به دقايق افعال بندگان خود خبير است . پس محصّل اين شد كه مرتّب ساخت بر اين دو امر ازكى بودن را و او را نتيجه اينها قرار داد . و اين بود
مقام سوم
كه افاده فرمودند او را به قول خودشان كه فرمودند :
« ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ »
.
مقام چهارم اين است كه متعرّض بيان حكم مجعول در حق مؤمنات گرديد
، به نحوى كه توضيح گرديد ،
هامش
( 1 ) . نور الثقلين ج 3 ، ص 588 و با مختصر تفاوتى در ؛ وسائل الشيعه ، ج 1 ، ص 211
( 2 ) . در وسائل الشيعه ( ج 1 ، ص 363 ) آمده است : « عن أبي عبد اللّه ( ع ) قال : لا ينظر الرجل الرجل إلى عورة أخيه » .
( 3 ) . تفسير كشّاف ، ج 3 ، ص 329 از ابن زيد نه أبي زيد .