آن استفاده مىكنند . بلى جملهاى از آن را اوحدى از علما هم ادراك مىكنند . شاهد بر اين مقال ، كتاب ذخائر الاءمامة است كه چندى قبل در باب خمس تحرير شد . « 1 »
پس آن ، به منزلهء متن است و اخبار به منزلهء شرح بر اين متن است ؛ و اقوال علما به منزلهء حاشيه بر اين متن و شرح است ؛ ولى مشروط است كه اين شرح و حاشيه ، مخالف متن نباشند و الّا طرح آن لازم است . « 2 »
و امّا فصحاء از اين حيث در موارد عديده اشتباه كردهاند ؛ از جمله فرزدق كه از اشعر شعراء و افصح آنها به شمار رفته ، « 3 » بين مجىء و إتيان فرق نگذاشته در آن قولش كه در مقام تمجيد و تعجيز گفته :
« اولئك آبائي فجئني بمثلهم » . « 4 » امّا در قرآن در همچون مقامى فرموده :
« فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ »
. « 5 »
و در جاى ديگر بر حسب مقام فرموده :
« هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ »
؛ « 6 » و در جاى ديگر :
« أَتى أَمْرُ اللَّهِ »
؛ « 7 » فرمود :
« إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ »
؛ « 8 » و در جاى ديگر :
« وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى »
« 9 » . و در جاى ديگر
« إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا »
؛ « 10 » ولى مقام گنجايش بيان فرق بين اين دو كلمه را ندارد و شيخ ما « 11 » قدس سرّه در محجّه « 12 » در مقام بيان بعضى از خصوصيات آيهء « نبأ » فىالجمله متعرّض آن شده است كه رجوع به آن بىفايده نيست .
اين جملهاى از كلام بود در مقدّمه ، و امّا اصل مقصود :
قال عزّ من قائل فى سورة النور :
« قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ
هامش
( 1 ) . تاريخ تأليف « ذخائر الامامة » سال 1350 ق و سال چاپ آن 1359 ق مىباشد .
( 2 ) . زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و فاطمهء زهراء و ائمه معصومين عليهم السلام هيچگاه سخنى مخالف قران نگفتهاند ، بلكه فرمودهاند : « ما خالف القران لم نقله » .
( 3 ) . همّام بن غالب . مشهور به فرزدق ، متوفاى سال 110 ه به « الاعلام » زركلى رجوع شود .
( 4 ) . مصراع دومش اين است : « إذا جمعتنا يا جرير المجامع » . شرح شعر در كتاب جامع الشواهد در حرف الف آمده است .
( 5 ) . بقره ، 23
( 6 ) . انسان ، 1
( 7 ) . نحل ، 1
( 8 ) . نصر ، 1
( 9 ) . يس ، 20
( 10 ) . حجرات ، 6
( 11 ) . مقصود حاج شيخ هادى طهرانى است .
( 12 ) . به محجّة العلماء ، ج 1 ، ص 259 رجوع شود .