تمام زنان عالم نه همان كه ارادهء نكاحش را دارد ، يك نظر آزادى داشته باشد كه بدون قصد معامله به متاع مردم شهوتا دست بزند و اگر مىخواهد بيشتر بر محاسن و محامد زن مطلع شود كه به نظر تنها دون معاشرت حاصل نشود ؛ پس ممكن است بهطور حلالى الى مدّة معاشرت كند ، بعد اختيار زواج دائمى نمايند . به علاوه كه در بعض موارد مانند احداث السّنه « 1 » و جملهاى از عيوب ، خيار فسخ مثل ساير معاملات تشريع شده ؛ و هم آخر الدواء ، يعنى طلاق مقرّر شده . و اما تبعيّت قانونگذار كه بايد اهمّ الجهات را ملاحظه و مرعى بدارد ، از اهويهء مردمان ، پس بر خلافت حكمت و عدالت خواهد بود ؛ و اما آنكه اگر پرده برداشته شود ، همان الى آخر . پس اين آرزويى است كه بسيارى از جوانان به سر دارند و همان خوبى را كه تو خواستى ، ديگران هم خواهانند . بسا است نوبت به جناب آقاى پرخيال نرسد ؛ مشترى زياد ، متاع كم آن زمان مجلس معاملهء مناكحه به مجالس عديده مقاوله و مشاجره و مشائمه و منازعه منتهى و در عاقبت محافل عيش و عشرت به ميادين مبارزت و مقاتلت منتهى گردد و يا لااقل به انتحار جوانان آرزومند خاتمه يابد ؛ پس همان دستور اسلام كافى و وافى براى مصالح انام است ؛ بقيّه خيالات خام .
و منها : آنكه در بسيارى از اوقات و حالات ، زنان محتاج به معاشرت با مردان و مكالمهء با ايشان و به كشف مواضع بدن و ابداء الزينه كه تستّر و حجاب عسر شديد و حرج اكيد خواهد بود .
مىگويم : اين وسوسه ناشى از جهل به قوانين اسلاميه است . شارع اسلام هميشه مراعات اهمّ الجهات من الامور المعاديه و المعاشيه را نموده و قاعدهء الضرورات تبيح المحذورات تقرير فرموده :
« وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ »
« 2 »
« يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ »
« 3 »
« إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ »
« 4 » و اشباه آن در قران دارد . « و رفع عن امّتى تسعة و منها ما اضطرّوا اليه و ما استكرهوا عليه » « 5 » از مشهورات مقالات اوست ؛ پس در مواضع حاجت و ضرورت مثل مقام معالجه و اشباه آن ، رخصت در كشف حجاب و مكالمه و مخالطه داده ، بلكه از براى اطلاع زوج كه مغبون و مخدوع در زواج كه سوداى عمر است نشود ، رخصت داده كه زوج در مقام تزويج ، نظر به مواضع الزينه و محاسن المرأه نمايد ، من الوجه و الكفّين الى المعصم ، بلكه تكرّر نظر را هم رخصت داده از براى تكميل اطلاع ، و
هامش
( 1 ) . مانند جنون و برص و جذام و جز اينها .
( 2 ) . حج ، 78
( 3 ) . بقره ، 185
( 4 ) . انعام ، 119
( 5 ) . وسائل ، ج 15 ، ص 69