و ترياككارى در بعض بلاد كه زرعش محتاج به وجين است ، زنان بدون مشاركت مردان انجام مىدهند . امام المسلمين سيدنا امير المؤمنين - صلوات الله عليه - روى منبر بصره دست به پيراهن خود زد و فرمود : انّ هذا لمن غزل أهلى ، « 1 » سيّده نساء عالمين به رشتن لباس از براى اولاد خود تهيّه مىنمود ، بلكه معاش خود را از اجارهكارى و مزدورى يهود اداره مىنمود ؛ با آن مقام از تستّر و حجاب . پس نتيجه اين شد كه صنايع و حرف و مشاغلى كه جامعه و معيشت محتاج به آن است ، اگر بخواهند زن اقامه نمايد ، محتاج به مخالطه با مردان نيست تا با احتجاب عسرت باشد ؛ چنانچه در موارد متقدّميّه همينطور واقع و داير است .
و بالجمله ، غمخواران جامعه و سيّاسان مدينه و مربّيان بشر ، اگر حاجتى به صنايع و حرف نساء مشاهده مىنمايند و توسعه آن را للوسع على الجامعة و عمارة المدينه طالبند ، انجام اين مرام محتاج به مخالطهء رجال و كشف ستر و نقاب نيست ؛ در نهايت سهولت ممكن است . در سياست آنكه زنها طرف صنعت و معامله و حرفهء مستقله واقع شوند بلكه مشاركت با رجال ؛ حتى آنكه اگر ميل معترض آن است كه زنها بازارى شوند ، ايضا ممكن است . [ به ] اين معنى كه همانطور كه بازارهاى معاملات رجاليه مختلف است كه هر صنفى از تجار و كسبه به همان بازار مخصوص خود مىروند ، بازار حيوانفروشى ، ميدان سبزىفروشى ، تيمچهء پوست و چرمفروشى ، بازار كفشدوزى و زرگرى يا قصابى مثلا علىحدّه است كه مثلا فقط پوستخر و پوستفروش در بازار بروند با ساير طبقات كارى ندارند ؛ همين قسم بازارها براى معاملهء زنها ترتيب داده مىشود بلا مشاركت رجال كه بايع و مشترى همان زن باشد كه هم زنان محروم نباشند و هم قانون ديانت و مصالح حجاب محفوظ ماند ؛ اگر اشاعهء اين امر صدمه به بازار مردان نزند و تجارت آنها كاسته نشود و كساد نگردد ، به واسطه زيادتى دست و مشغول به عمل بودن ديگران غير ايشان . مگر آنكه معترض ميلش آن باشد كه مستورات مردم بلا حجاب در بازار رجال مشغول كسب و تجارت مثلا باشند تا جناب ايشان براى متابعت هوا و موافقت شهوت خبيثه به بازار مسلمانان قدم نهند ؛ معامله را وسيلهء انظار ريبه و زناهاى قلبى خود نمايد . آن وقت به ايشان گفته مىشود شما اختيار حليله و خواهر و مادر خود را داريد ، نه ديگران ، بفرستيد آنها را به بازار مسلمانان تا اهل شهوت و هوا نصيب خود را از حلائل شما بردارند . شايد شيطان هم مرحمتى دربارهء شما كرده ، شما را موفق به رؤيت زنهاى ديگران نمايد .
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب ، ج 2 ، ص 98 ؛ الجمل ، ص 422 ؛ بحار ، ج 40 ، ص 325 ؛ يا أهل البصرة ! ما تنقمون منّى ؛ انّ هذا لمن غزل اهلى .