باز مىگويم اين جواب مبنى بر مماشات و تسليم مغالطات معترض بود و الّا گفته مىشود اوّلا به اينكه على المشهود المحسوس ، احتياجات جامعه و مدينهء فاضله حاصل است بدون حاجت به حرّيت مطلقه و كشف حجاب و بازارى شدن نسوان ؛ كيف و اگر حسّ احتياج بود در بلاد غير مسلمين يا در بلادى از مسلمين كه متعبّدين به احكام اسلام نيستند و حجاب را فىنفسه ندارند ، زنان با مردان مخالطه دارند ؛ چرا آن احتياج آنها را سوق به سوى شركت نساء با رجال در تمام صنايع و حرفه نكرد ؟ پس معلوم مىشود كه حاجتى به پيشنهادات فاسدهء معترضين نيست .
و ثانيا اين تكلّف و تعسّف معترضين خيانت و ضديت ديگرى به جامعه و عمارت مدينه فاضله دارد از دو جهت : يكى آنكه با قيام زنها به مشاغل مردها ، اگر مشاغل زنانه از اداره كردن امور خانوادگى و عائله مهمل و ضايع باشد ، بدون قيام كسى بر آن ، پس يك ركن معيشت كامله فاسده گردد و جامعه به بدترين معيشت مبتلا گردد ؛ و اگر مردان على خلاف طبيعت خود ، كار زنانه را پيش گيرند و پيشهء خود قرار دهند ، تازه به محذور سابق واقع شوند و مردانى كه زن خانگى شوند از فوايد صنعت و حرفه محروم شوند . و ديگر با قيام زنها به مشاغل مردها ، پس به واسطهء زيادتى دست و مشاغل ، تجارت و صنعت و حرفهء مردها خاسرهء كاسدهء غير مثمره شود ؛ پس منتهى به ضرر و خسارت جامع گردد مگر آنكه على خلاف الطبيعه قضيه معكوسه گردد ، زنها كار مردها نمايند و مردها كار زنها را ؛ و اين علاوه بر سخافت و منافى بودن با حكمت و طبيعت « كرّ على ما فرّ منه » خواهد شد .
و منها : آنكه داستان زواج با فرض حجاب ، از معاملات غرريه غبنيّه شود ؛ سربسته پيچيده ملفوفه به پارچه سياه مىخرد كه يا حال ميان و اندرون اين غيرمعلوم است ؛ پس غررى خواهد بود ؛ و يا آنكه رزق و برق و زينت چادر و نقاب حكايت دروغى از محجوبهء مستوره مىكند ؛ پس اين غش و تدليسى در معامله خواهد بود . و در هر صورت ، بسيار مىشود كه شب عروسى ديگران ، يعنى آشخوران ، شب عزاى داماد بيچاره مىشود . اما اگر پرده برداشته شود ، انسان همان خوبى را كه مىخواهد ، اختيار كند . « 1 »
مىگويم : شرع اسلام براى رفع غرر و خدعه و دروغ فعلى و قولى كه بسيار واقع مىشود ، در موقع مناكحه نظر و معاينه را ولو محتاج به تكرار هم باشد ، حتى در مواضع الزينه و مثل موى سر تجويز فرموده از براى زوج در حال نكاح ، به قصد اختيار و امتحان .
جناب معترض اين را نمىخواهند ؛ مىخواهند بدون قصد نكاح و اراده و اختيار نسبت به
هامش
( 1 ) . مىتوان اين انتقاد را از زبان تند ايرج ميرزا ( ديوان ، ص 13 ) چنين آورد :كس اين معمّا پرسيد و من ندانستم * هر آنكه حل كند آن را به من ثواب كند
به غير ملّت ايران كدام جانور است * كه جفت خود را ناديده انتخاب كند