نمىدهد و كسى دعواى آن نتواند بنمايد . و پس از آنكه رشتهء تبانى و تواطى خارج شد ، معلوم مىشود كه اين سنّت جاريه ، يعنى حرمان نساء از تبحّر در علوم فاضله به واسطهء جهات طبيعيهء خلقيهء آنها بوده ، امرى ذاتى بوده نه عرضى . پس در جميع ازمان ، من لدن خلق الانسان فى جميع الاديان و عند قاطبة الملل و الاقوام ، حال بر اين منوال بوده ، حتّى در اديانى كه تشريع حجاب بين آنها نشده و ملل و اقوامى كه حال نساء با رجال آنها در كشف نقاب مساوى بوده ؛ پس اعتراضى بر دين اسلام و مسلمين نخواهد بود . و منشأ حرمان از علوم داستان حجاب نخواهد بود كه غير اهل حجاب هم به همين درد مبتلا بودند ، به واسطهء آنكه اين مرحله و رويّه خلقى و طبيعى و اين تفاضل ذاتى بوده ؛ من الاصل قواى عاقله در زن كم آفريده شده . پس معلوم است كه خالق زن نخواسته بوده كه زن هم مثل مرد و مساوى با او در علم باشد ؛ و همانا در غير ضروريات از علم ، او را براى كار ديگر خلق كرده و مشاغلى من تربية الولد و تنظيم البيت موافق طبع و ذاتش از براى او معيّن نموده و بر طبق حكمت و قانون عدالت ، سنّتى جارى گشته ؛ حق زن بما لها من القصور همان حرمان بوده ؛ كسى من اهل الحجاب او را محروم و ممنوع ننموده ؛ پس معترض در اين اعتراض ، كاسه از آش گرمتر و دايه از نهنه مهربانتر است ؛ حال كه معترض بوالهوسى مىخواهد كه بر خلاف طبيعت سوق و حركت دهد ، عوض آنكه حجاب را از ميان مسلمين بردارد كه به آرزوى خود نخواهد رسيد كه خلاف دين مسلمين است و دين عزيزتر و محترمتر از جان است ، با مسألهء حجاب كارى نگيرد تحصيل نساء معلّمات بنمايد و به رشتهء تكامل و ارتفاع انتظار بكشد كه به زودى بدن كشف حجاب و مخالطه با رجال ، نساء عالمات معلّمات پيدا خواهد نمود و از وجود آنها دائرهء علم در نساء روزبهروز در تكامل خواهد بود تا معترض به مرام دروغى خود براى آنكه مقصود معترض نه نشر علوم است ، بلكه شهوترانى به واسطهء خرق حجاب است و همدوشى زنان با مردان در علوم و استكمالات ، نائل گردد . « 1 »
اگر از راه ديگر صدمه به جامعه و حيات بشرى وارد نياورده ؛ يعنى زنها از كارى كه در خور آنهاست باز نمانند و آن امور ، يعنى اداره كردن امور خانوادگى از رضاع مرضعات و تربيت و حفظ اثاثيه و تمشيت امور خانوادگى باز و معطّل نماند ؛ تا آن وقت حس احتياج مردها را خانوادگى و داخلى نمايد و زنها را بيرونى خارجى ؛ تا آن وقت پس از زحمت زياد معترض ، تازه مردها را جور و طور زنها كرده باشد و از علومى كه درخور آنهاست بازداشته ، به مشاغلى كه خلاف مقتضيات طبيعت و خلقت آنها است گماشته گرداند ؛ پس
هامش
( 1 ) . چنين است عبارت در اصل .