ثلث ، از جهت عقل و بدن ؛ چنانچه دوفارنى در دائرة المعارف تصريح نموده و همچنين پرودن در ابتكار النظام - على ما نسب اليه - تصريح نموده كه نسبت مجموع قواى مرد به قواى زن ، نسبت سه به دو [ است ] .
و اما در اسلام ؛ پس در قرآن اجمالا به برترى مردان اشاره مىفرمايد :
« الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ »
، « 1 »
« وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ »
؛ « 2 » و در كلام معجز نظام امير عليه السلام اشاره شده به سوى نقصان زنان ، بدون بيان مقدار آن « انّ النساء نواقص العقول » الى آخر ؛ « 3 » ولى از معاملات اسلاميه معلوم مىشود كه در نظر صاحب اسلام كه ادقّ و عقل خارجى است ، تفاوتى به نصف است . بعد ذلك نقول : آنچه از زن گرفته شده و نقص بر او وارد گشته ، چند چيز است :
اوّل : مسألهء امر ميراث است كه دختر نصف پسر از مال پدر ارث مىبرد ؛ و اين نقص مالى به علاوهء آنكه در برابر نقص خلقى و خلقى او است ، موافق حكمت هم هست كه اصل در ازدواج است ؛ و نفقهء زوجه بر زوج است ؛ من له الغنم فعليه الغرم هركه غنيمت مىبرد ، غرامت هم مىكشد ، و هركه خرجش بيشتر ، خراجش فزونتر خواهد بود . مقايسهء فرما ! اين حكم « 4 » مطابق با حكمت و عدالت را با حكم تورات رائجهء دايره كه دختر را با وجود پسر محروم از مال پدر نموده ؛ پس اين ضعيفه فاقدة الكفاله را محروم حائره قرار داده است .
امر دوم : مسألهء ديات است كه ديهء زن نصف ديه مرد است ؛ چون خلقة نصف مرد است ؛ پس نقص قيمت به واسطهء نقص مال و متاع است . به علاوه ، ضرر فوت و هلاك مرد براى جامعه ، بيشتر است تا هلاك زن . زن در شش ماه يك وليده بيش نزايد ، ولى مرد در آن مدّت مىتواند بر افراد جامعه بيفزايد .
امر سوم : مسألهء شهادت است كه شهادت دو زن به جاى يك مرد محسوب مىشود ؛ و اين به واسطهء نقصان عقل و ذكاء اوست از مرد كه مطلوب در باب شهادت است ؛ و به واسطهء نقصان ايمانى است كه از نقصان عقل ناشى و به واسطهء نقصان اخلاقى و ديانتى و تقوايى است كه از نقصان ايمان حاصل مىشود . پس چون ناقص العقل بوده ، ناقص الايمان هم گشته ، و ناقص الحظ هم ، و ناقص الاخلاق و التقوى هم مىشود . و مطلوب در باب
هامش
( 1 ) . نساء ، 34
( 2 ) . بقره ، 228
( 3 ) . معاشر الناس ! انّ النساء نواقص الايمان ، نواقص الحظوظ ، نواقص العقول . وسائل الشيعة ، ج 2 ، ص 344 ؛ بحار ، ج 32 ، ص 247 ( از نهج البلاغه ) .
( 4 ) . در اصل : حكمت .