بدون مزاحمت اقارب ميّت از رجال بر او ، چنانچه مزاحمت در بعض طوايف مقرّر است و حتّى در تملّك تام در بعض فروض ؛ غاية الأمر در بعض موارد سهم رجال را بيشتر كرده در برابر آنكه اصل در زن ، زواج است ، و نفقهء او بر زوج است .
و منها : سلطنتش بر نفس خود كالرجال ؛ حتّى فى باب النكاح و عدم تابعيتش از براى اولاد شوهر يا اقارب ميّت ، بلكه بالنسبه الى الاب و الاخ و الخال و العمّ ، فضلا عن غيرهم كه كسى ولايت بر او ندارد ، بر خلاف قانون بعض ملل كه او را محكوم و مقهور بعض اشخاص دانستهاند و صاحب اسلام او را از افراد بشر و ذى حقّ منسوب داشته و وصيّت كسى را مثل شوهر بر او نافذ ندانسته و اطاعت كسى را جز شوهر در بعض موارد ، للحكمة و المصلحة و رعايت حق الزوج بر او لازم نشمرده تا چه رسد به آنكه معاملهء كنيز با متاع البيت با او شود ، كما فى بعض الاقوام ؛ و اگر پدر كه البته مصالح دختر را منظور دارد ، اگر در صغارت به عنوان ولايت ، او را تزويج نمايد ، بعد ، در صورت ظهور مفاسد و معايب ، حق فسخ از براى دختر ثابت نموده و حق مهر را منوطا برضاها فى الكميّة و الكيفية اثبات فرموده ، و حق الفسخ در صورت ظهور عيوب در شوهر برايش مقرّر داشته و در غير ما يجب عليها اطاعت زوجها ، او را مستقل دانسته [ است ] .
و منها : مساواتش با رجال در حسن احسان و حسن معاشرت و انتفاع از صدقات و اخماس و زكوات و وقوف و وصايا و بريّات و احترام بعض طبقات كالامّ منهما و « انّ الجنّة تحت أقدام الامّهات »
« فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ »
« 1 »
« وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً »
؛ « 2 » و فضيلت به علم و كرامت به تقوا و شرافت به ايمان و اسلام و ساير احكام اسلام و مسلم ؛ حتى در مثل امامت در جماعت از براى زنان دون مردان كه منافى با وظيفهء ديگر او است ، من الستر و العفاف و الحجاب و عدم التبرّز ، و حتى در مورد شقاق بين الزوجتين ، نصب حكم را از طرفين دون الزّوج فقط ، معيّن فرموده و در اين تسويه رعايت تامّه از زوجه شده
« وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها »
؛ « 3 » و در معاملهء به عدل و احسان مساويش قرار داده
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ »
؛ « 4 » و در حرمت مال و نفس و منع از ظلم و حفظ الغيب و حرمت اغتياب و تهمت و ايذاء و امثالها مشاركش فرموده ، مثل سلطنت بر نفس و مال كه مساويش دانسته [ است ] .
و بالجمله بعد از بلوغ كلام به اين مقام متنبّه شدم كه جهات مشتركه و موارد تسويه در
هامش
( 1 ) . اسراء ، 23
( 2 ) . بقره ، 83
( 3 ) . نساء ، 35
( 4 ) . نحل ، 90