منها : حسن المعاشرة معها ؛ بعد از آنكه در جاهليت مانند حيوانات در نهايت ذلّت و مهانت بودند ، چنانچه سابقا اشاره شد ، در تحت اين مادهء
« وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ »
« 1 » اين مهانت را از زنان برداشت تا منشأ الفت و محبّت شود و از او باز حسن معاشرت حاصل گردد و هلمّ جرّا تا از حسن معاشرت حسن معيشت حاصل شود ، مرارتها در زندگى برود ، و حلاوتها بيايد ؛ زحمتها برود و راحتها بيايد ، و رنجها زايل و گنجها حاصل گردد . فروع اين اصل و فوايد و عوايد اين ماده غير معدوده است ، از شركت در زحمات و خدمت خانه و استحباب توسعه در مأكل و مشرب و هدايا ، خاصّه در ايام مخصوصه ؛ و اين كه استفسار شود از آنها كه به چه [ چيز ] مايل و راغباند از مأكولات و مشروبات ؛ صفح و عفو از زلّات و خطيئات زن ، زينت كردن از براى آنها ، تأكيد در قرّة العين آنها من المقاربة و انّها عليها صدقة و انّ المؤمن طروق ؛ و تسويه و تعديل و رعايت قسم و همخوابگى در متعدّدات آنها ، و ايجاب انفاق براى آنها حتى در مثل خضاب و ما به الزّينة ، حتى بالنسبة الى الغنيّة ، و حسن گفتار و رفتار و بشاشت و گشادهرويى و نهى از مضارّه و مضايقه
« وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَ إِنْ كُنَّ أُولاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ »
« 2 » و عدم الزامهنّ به خدمات خانه ، فضلا از الزامش به مشاغل معاشيّه و اشتراكش در تحصيل معاش با زوج ؛ حتّى ارضاع مرضعه را بلا اجرت بر او لازم نشمرده ؛ و استحباب اتّخاذ خادمه لإعانتها ، و احقّ بودنش در حضانت اولاد مدة للانس بها و طيب خواطرها كه خاطرش مأنوس به اولادش باشد ؛ حتى از پدر فضلا عن غيرها من الأقارب و غيرذلك از اقسام حسن سلوك و معاشرت به معروف كه اجمالا و تفصيلا فى بعضها ذكر در قرآن شده و تمام آنها به سنّت قوليه و عمليهء صاحب شريعت و اوصياء مرضيّين او ثابت گرديده ، و در كتب معتبره تأكيد و حثّ و ترغيب بر رعايت آنها وارد شده كه ذكر آن مدارك ، كتابى علىحده را درخور است . و به يك آيه شريفه ، بيان اين جمله را فرموده كه در برابر حقوق مردان بر زنان ، حقوقى از طرف زنان بر مردان ثابت نموده
« وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ »
؛ « 3 » حتّى در مورد شقاق فرموده :
« فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ »
؛ « 4 » و در مورد سوء رفتار و نشوز ، هجر از مضاجع را بر ضرب مقدّم داشته
« فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ »
« 5 » فرموده و ضرب را هم محدود به حدّى خاص غير مضار نموده
هامش
( 1 ) . نساء ، 19
( 2 ) . طلاق ، 6
( 3 ) . بقره ، 228
( 4 ) . بقره ، 229
( 5 ) . نساء ، 34