است ؛ بالطبع مرد جدا و عقلا قوىتر از زن خواهد بود . به اتفاق علماى طبيعى شدّت و زيادتى تباين و تمايز در افراد ، علامت ارتقاء و تكامل است ، و به همين جهت ، هرچه در حيوانات پستتر و خسيستر باشد ، تشابه و تماثل در افراد آن حيوان بيشتر خواهد بود ؛ و محسوس و مشهود است كه ذكورهاى يك خانواده و عشيره ، از اناثهاى آنها بيشتر متمايز و متباين و مختلفاند در رنگ و قامت و مو و قوّهء عضلاتى و روحى و صدا و اخلاق ، حتى در اسلوب خط ؛ و اين شدّت اختلاف دليل تكامل است در ذكورها .
به دوفانى نسبت داده شده كه مىنويسد : زن ضعيفتر از مرد است از جهت عقل و بدن به قدر ثلث و مرد از حيث ذكاوت و ادراك مزيّت دارد .
به بقراط و ارسطو نسبت دادند كه آنها در اين مسأله استدلال فرمودند كه مرد فاعل ، و زن قابل و منفعل است و طبعا به حكم اوّلى عقلى ، فاعل بر قابل تقدّم دارد .
باز مىگويم : اماراتى است انّيهء كاشفه از برترى مرد در جهات جسميّه و روحيه و نقص زن غير ما تقدّم از لميّات مثبتات و علل موجبات : يكى از آن امارات مثبه آنكه ، زن سريع التأثر ، شديد التقلّب و التحوّل ، كثير التلوّن و هيّنة العزم ، فاقد الجزم ، ضعيف الرأى ، واثقة بالخرافات و الموهومات و قابلها و مصدقها على الغالب ، ملتزمة بالعادات و لو كانت سخيفة ، قليل الصبر ، كثير الجزع ، سهل الانخداع ، مأنوس به خسايس ، مشتاق اعمال دنيّه ، ملتهى به شهوات ، مشتهى به تزيّنات ، حريصة بملاعب و اللهويات ، عجول بلافكر و رويّة كه اين حالات و صفات در غالب نساء است و كاشف از نقصان در قوا ، خاصّه قواى عقليّه ؛ و لذا نهى از مشاوره به آنها شده ؛ بلكه فرمودهاند : شاوروهنّ ثمّ خالفوهنّ ؛ « 1 » و اين حالت در غالب نساء مشهود و محسوس و به معاشرت سريعا به دست آيد . مانند بىوفايى و پيمان شكنى و خيانت و مكر و خدعه و جبن و حسد و پستى همّت . و ديگر همين وضعيت و حالت حاضرهء زن از مرؤوسيّت و تابعيت زن و عهدهدار بودن مشاغل « 2 » دنيّه و اعمال خسيسه ، از قبيل خدمت خانه و پرستارى اطفال و طبخ و كنس و غزل و بافتن و دوختن ؛ و حرمان او غالبا از غالب علوم و صنايع و مخترعات و كارهاى عجيب ؛ زيرا كه با تساوى او در جهات ، فضلا از تفاضل او در صفات و حالات تصور اين حالت حاضره نمىرفت .
فإن قلت : اين مقهوريّت و تابعيّت و اختصاص به اين مشاغل از سلطنت جابرهء مردان و قهرمانى طاريه است ؛ پس عرضى خارجى است نه طبيعى ذاتى !
قلت : اگر اين دعوى بر ضد مدّعى ادلّ نباشد ؛ زيرا كه مسلّم است نفرات زن اصلا و
هامش
( 1 ) . شاوروهن و خالفوهن ، شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 18 ، ص 199 ؛ بحار ، ج 74 ، ص 166
( 2 ) . در اصل : مشاعر .