و رومىها احترامى از براى زن ، غير مادر قائل نبودهاند ؛ و در نزد جملهاى از مغربيين ، حال زن حال امتعهء ديگر بود كه او را مىفروختند و داستان عروسى و دامادى و جهاز و مهريه و هدايا در ميان نبود و او را ناقصى فرض مىكردند ، بىفضيلت و شأن ، حتى آنكه نوشتهاند كه در قرن پنجم ميلاد ، اختلاف بين مسيحيين بود كه آيا زن داراى نفس ناطقه است [ يا نه ] ؟
جمعى قائل بودند كه زن صاحب نفس ناطقه نيست جز مريم بتول ؛ و به ايرانى قديم نسبت داده شده كه زن را مظهر اهريمن مىشمردند و به اين جهت اعتنايى به او نداشته ، حدّى براى تعدّد زوجات قائل نبودند . حال اعراب در جاهليّت معلوم ، دختر خود را زنده به گور مىكردند و اگر خبر به آنها مىرسيد كه عيالش دختر زاييده ، غضبناك مىشدند .
« وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ »
« 1 » پنهان مىشدند .
« يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ »
. زن نزد آنها حال يك حيوانى را داشت ؛ دختر خود را خوفا من العار تبديل و معاوضه به حيوان مىكردند ، يا غرق مىكردند يا از بلندى مىافكندند ؛ و هر تصرّفى را در زن مىنمودند ، و زنها مستسلمات بودند ؛ لا ايد تدفع ، مانند حيوانات زبان بسته ، تا شرع اسلام آنها را از اين ذلّت و مهانت خلاص نمود .
و جملهاى افراط نموده ، قائل به تساوى زن من جميع الجهات شدند ؛ مثل بسيارى از متجدّدين قرن اخير كه رسالهها در اين باب نوشته و امتيازات مرد را برداشتهاند ؛ و پارهاى تجاوز كرده ، مانند غالب نصارا در اين عصر كه زن را در ورود و دخول و جلوس و مشى و مصافحه و احترام و مخاطبه و تهنيت و تحيّت و سائر آداب مقدّم مىدارند و اختيار زواج را به دست او مىدهند ، و يك آزادى مطلقى به زنها قائل حتى در فراق و بينونيت از زوج خود . ولى اسلام - على صادعه الصلاة و السلام - طريق عدالت و وسطيّت را اتخاذ فرمودند كه با استقلالى كه به زن در غالب امور خود داده و شرافت و فضيلت و حرمت كه براى او قائل شده ، و تسلّطى كه بر مال و جان به او داده و قاعدهء سلطنت را مطرّده فرموده و باب علوم فاضله را بر وى گشوده ، و طلب علم را فريضهء كل مسلمه هم فرمود ، و مساواتش در غالب حقوق و آداب و معاملات و احكام و معاشرات به معروف و احسان و توسعه در معاش و شركت در خدمات و زحمات داده ، معذلك مختصر مزيّتى از براى مرد موافقا للحكمة قائل كه فقط رتبهء تساوى را فىالجملة برداشته ، نه او را ذليل و خوار و محروم از حقوق و نه او را برترى بر مردها داده كه اشاره به سوى برترى و تفاضل مردها فىالجمله مىفرمايد در آيتين شريفتين :
« الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ »
« 2 » ،
« وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ »
. « 3 » و
هامش
( 1 ) . نحل ، 58
( 2 ) . نساء ، 34
( 3 ) . بقره ، 228