عَلِيمٌ »
« 1 » كه خروج از ذلّت فقر را پستترين رتبه و مقام اهل امكان است و دخول در عزّت غنى كه رفيعترين مراحل و خصيصهء واجب است ، اناطه به نكاح داده . مىبينى كه علاوه بر رفع احتياجاتى كه زوجين شخصا از خود مىكنند ، چهاندازه احتياجات به رشتهء تناكح مرتفع كه از او ملّت مجتمعه و مدينهء فاضله حاصل مىگردد ؛ و اما در سنّت به اين مثابه و پايه در او تأكيد شده كه مىفرمايد : « النّكاح سنّتى فمن رغب عن سنّتى فليس منّى » . « 2 » كدام تهديد برابرى با « فليس منى » مىنمايد ؟ به علاوه از مثوبات كثيره كه بر فعل آن و عقوبت و مذمّت كه بر ترك آن مترتب نموده كه فى شىء من الاديان وارد نگرديده و از توسعهاى كه در اين مرحله داده ، از حيث تعدّد و اسباب از نكاح و متعه و ملك يمين و تحليل ؛ و از همين ، اهتمام به شأن نكاح است كه اجابت كفو را لازم دانسته ، و ازدياد مهر را مذموم شمرده ، و بذل و ابراء آن را از طرف زوجه ممدوح دانسته و تزويج را از جملهء حقوق ولد بر والد قرار داده ؛ و طلاق كه ضدّ آن است ، مبغوض شمرده . « أبغض الأشياء عندى الطّلاق » . « 3 » مگر در مورد فساد ، و به همين جهت تشريع عدّه را فرموده : رجاء للرجعه ؛ و امر نموده كه مطلّقه در همان خانه بماند و خودش را به زوج عرضه بدارد ؛
لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً
؛ « 4 » و چون مقصود شارع از نكاح ، ايجاد نسل است نه شهوترانى ، لذا ولود از نساء را ممدوح و غير آن را مذموم شمرده و كثرت طروق را علامت ايمان شمرده ، و وطى را به منزلهء صدقه شمرده و از براى زن حق قسم و جماع قرار داده و از عزل منع فرموده و از براى جنين ديه مقرّر داشته [ است . ]
فصل سوم بعد از ترغيب تامّ در اصل ازدواج ، در كميّت و كيفيّت و شرايط ، تأسيساتى فرموده
كه مقام وسطيت خود را بين الاديان و الملل آشكار نموده [ است ] . اما در كميّت ، پس اذن و رخصت در تعدّد ازواج داده . در قبال اكثر الملل كه اقتصار به واحد را قانون متّبع دانستهاند ، مىفرمايد :
« فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً »
« 5 » مصالح و فوايد و عوايد تعدّد بسيار و مضارّ و مفاسد انحصار بىشمار . اصل
هامش
( 1 ) . نور ، 32
( 2 ) . بحار ، ج 100 ، ص 220 ؛ جامع الاخبار ، ص 101
( 3 ) . اين روايت به صورتهاى مختلف آمده است ؛ از جمله : ما من شىء أبغض الى الله عزّ و جلّ من بيت يخرب فى الاسلام بالفرقة ، يعنى الطلاق . كافى ، ج 5 ، ص 328 . و نمونهء ديگر : عن ابى عبد الله عليه السلام :
ما من شىء أحلّه الله عزّ و جلّ أبغض من الطلاق و انّ اللّه يبغض المطلاق الذوّاق ، كافى ، ج 6 ، ص 54
( 4 ) . طلاق ، 1
( 5 ) . نساء ، 3