نهم : شدّت حسن زن كه صارف است از زنا غالبا .
دهم : عشق انسان به زوجهء خودش ، اگرچه جميله هم نباشد .
يازدهم : اشتغال به امر اهم مثل حالت احرام از جهت فساد حج و لزوم حج ديگر از سال قابل و بدنه و همچنين حالت حرب و خوف و نحو اينها . از يكى پرسيدند : عشق سخت است يا گرسنگى ؟ در جواب گفت : محتاج بيت الخلا نشدهاى كه هر دو را فراموش بنمايى .
دوازدهم : سوء اخلاق زن كه موجب تنفّر طباع شود .
سيزدهم : ترس عقوبت از طرف حكام و سلاطين در موردى كه مخالف با قوانين آنان باشد .
چهاردهم : فقر و فاقه و از عهدهء مخارج زنا برنيامدن .
پانزدهم : خوف حد در جايى كه اسلام رواج داشته باشد .
شانزدهم : قحط و غلبهء گرسنگى بر مردم .
هفدهم : نابينا بودن مرد ، بطورى كه فرق بين جميله و غيرش نگذارد .
پس انتفاء حجاب در غير اسلام ، بر فرض تسليمش ، ممكن است به سببى از اسباب مذكوره باشد ؛ كل يا بعض ، يكى يا بيشتر . پس هريك از اين اسباب قائم حجاب مىشود .
پس ثابت شد كه حجاب مطابق سياست و شريعت است معا و وجود حجاب در اسلام ، منافى نيست با عدم حجاب در غير اسلام بر فرض تسليمش .
خاتمه
و در آن دو امر است : امر اوّل ؛ از اهمّ چيزى كه رعايتش واجب است در علم سياست « اعطاء كلّ قابلية فعليتها » [ يعنى ] دادن هر قابليت است ، فعليتش را ؛ به معنى اينكه واجب است بر سلطان تفحّص از حال رعايا هركه را ببيند قابل است براى امرى يا صنعتى ، برايش فراهم بياورد ؛ اگر مانع ندارد ؛ و اگر مانع دارد ، ازالهء مانع نمايد در صورت قابل بودن براى زوال ، مثلا اگر شخص قابل باشد براى تعليم و تعلّم يا جيّد الفهم يا صاحب سليقه يا متديّن در ديانت خودش يا عالم به صنعتى باشد ، واجب است سعى نمايد در رسانيدن اين قابليّت به حد فعليّت تا قابليّت ضايع نگردد و از بين نرود . و همچنين واجب است هر كارى را به اهلش واگذار نمايد يا بر حسب قابليّت و فعليّت مثل تعليم براى اينكه خوب از عهده بر مىآيد و صنعت براى متخصصش ؛ و لا بد است از ملاحظهء رغبت رعايا ، بايد واگذار كند هر كارى را به كسى كه راغب است به آن كار بعد از احراز قابليّت و فعليّت ؛ براى اينكه انسان وقتى چيزى را دوست بدارد ، توجّهش به آن زيادتر و اشتغالش به آن بهتر است . پس آن امر را انجام مىدهد به نحو اتمّ و اكمل ؛ و سابقا ثابت كرديم كه امور داخلى لابدّ است كه بايد به