تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
گردد . پس اگر مطلوب واضح شد ، چه بهتر و گرنه لابدّ است از ملاحظهء مصلحت فعل يا مفسدهء محتمله و ترجيح به اهميّت . در زمان قيام من به هندوستان واقعه‌اى متعلّق به حجاب واقع شد ؛ نقلش ضرر ندارد ( بلكه به نظر مترجم مفيد است ) : يكى از متجددّين هند به لندن مسافرت كرد براى تكميل السنهء خارجه ؛ پس از مراجعت به وطن مألوف بر خلاف عادت معروف ، خواست حجاب از زوجهء خود بردارد تا بىنقاب به هر كوى و برزن آمدوشد نمايد . زوجه امتناع نمود و اقرباى خود را از اين ره‌آورد مسافرت شوهرش خبردار كرد . اقاربش به او موافقت كردند ، هرچه خواستند زوج را از اين قصد بازدارند مفيد نيفتاد . عاقبت به جدال و نزاع كشيد و تا دو ماه يا زياده استمرار يافت . بالاخره مرد غالب آمد ؛ خانم را با روى باز از خانه بيرون برد و به مقصود رسيد . مرد با زوجه‌اش در موتر [ موتور ] مىنشست و با دوستان تفرّج‌كنان در شهر و خارج گردش مىكردند تا اين‌كه زن هم آزادانه هر كجا مىخواست ، مىرفت و مىآمد . شوهر شغل ادارى داشت . هر روز صبح از منزل خارج مىشد و موقع ظهر مراجعت مىكرد . در بعضى ايام براى تصادف امرى و عروض شغلى ، بىموقع به منزل مراجعت كرد . وقتى به اطاق رسيد ، در را جفت ديد ؛ ليكن نفس كشيدن فوق العاده و همهمه احساس نمود . بغتة در را باز كرد ؛ يكى از اصدقاى خود را با زوجهء خود ديد . شوهر غضبناك گرديد ؛ كاردى به دست آورد ، آن مرد را جراحت رسانيد . فاعل مجروح به محكمه از ضارب خود شكايت كرد . احضاريه فرستادند و تاريخ محاكمه معين كردند . يوم موعود براى محاكمهء امر معهود نزد قاضى حاضر شدند . پس از اطلاع قاضى بر واقعه امر به احضار زوجه نمود . بعد از حضور زوجه و سؤال قاضى از قصّه ، گفت : ايّها القاضى ! من زنى بودم با حجاب ، قبل از رجوع شوهرم از لندن ؛ بعد از مراجعت ، مرا مجبور به كشف حجاب فرمود . من تا دو ماه امتناع كردم . به نزاع انجاميد تا اين‌كه عاجز شدم و حجاب برداشتم و بىحجاب با او تفرّج مىكرديم و با دوستانش مىنشستم . پس محبّت بين من و اين شخص حاصل شد و واقع شد آنچه شد . قاضى رو به زوج نموده ، گفت : آيا مىدانستى كه رفع حجاب اين امور را در پى دارد و آن رفع منجر به اين خفض مىگردد . چگونه ممكن است كه زن با مرد بنشيند و محبّت بينشان حاصل نشود و امثال اين امور واقع نگردد ؟ به جهت اين‌كه مجالست با عدم حجاب موجب محبّت است و محبّت موجب آنچه را كه موجب است . براى اين‌كه محبّ چيزى از محبوبش مادام الامكان مضايقه ندارد ؛ خصوصا در صورتى كه زحمت و خرجى نداشته باشد و فعل به رضايت از دو طرف و سببيّت از جانب خودت واقع شد است . تقصير از تو است نه از آن‌ها ؛ پس دو سال محكوم به حبس شد ، از جهت جراحتى كه بر آن مرد وارد