غير اينها .
دويم : تعجيل عقوبت الهى ؛ چنانچه در زمان بنىاسراييل بود ؛ بنابر آنچه نقل شده كه شخصى اگر معصيت مىكرد ، بر پيشانى يا در خانهاش نوشته مىشد تا مردم بدانند ؛ پس مفتضح مىشد و اين سببى است قوى در واقع نشدن زنا ؛ بلكه اقوى است از حجاب به مراتب .
سيم : عدم حسن نساء چنانچه در آفريقا و بسيارى از بلاد هند و چين و ماچين و ژاپون و غير اينهاست .
چهارم : شدّت قبح زنا در انظار ؛ چنانكه مرسوم بين اعراب بود كه مرد و زن را مىكشتند به سبب مقدّمات بعيده ، مثل خنده و نحو آن .
پنجم : ضعف قوهء باه ؛ مانند بسيارى از بلاد كه رطوبت بر آنها غلبه دارد ؛ پس اگر بگوييم بنابراين ، باعث بر تزويج ضعيف مىشود ، و محسوس خلاف اين است ، براى اينكه اغلب مردم در تمام بلاد متزوّج هستند بدون فرق ؛ مىگوييم : باعث بر تزويج منحصر در مجرّد تسكين قوّهء شهويه نيست تا به سبب قلّت قوهء باه ضعيف بشود ، بلكه باعث بر تزويج امور كثيره است : 1 ) تسكين شهوت . 2 ) احتياج به وجود كسى كه خانه را نظم بدهد . و در اغلب ، اين معنى جزء داعى است كه مفصّلا در اين رساله گذشت . « فى الحقيقة : من لم يكن متزوّجا لم يكن له عيش راضية » آن كسى كه جفت ندارد ، عيش ندارد .
دو چيز است سرمايه كامرانى * يكى جسم سالم يكى يار جانى
يكى زين دو گر آدمى را نباشد * حرام است در عالمش زندگانى
بلكه مردم اطمينان به بقاى او در بلدى ندارند ؛ اگر احتياج به استقراض پيدا نمايد و نحو آن ؛ بر خلاف اينكه متزوّج باشد . 3 ) طلب اولاد . 4 ) طلب اولاد ذكور . 5 ) ارتباط با اكابر . 6 )
تزويج متموّله براى استراحت از امر معيشت . 7 ) خواستن زوج را براى وجود قيّم خودش .
8 ) استيناس . 9 ) رغبت در ثواب نكاح و تزويج . 10 ) حصول محرميت براى غرضى از اغراض ؛ و اين دواعى كلّا با بعضا در رغبت به تزويج كافى است .
پس اگر بگويى زنا با ضعف باه نيز ممكن است ، اگرچه با عدمش بيشتر ، استجواب گوييم . بلى و ليكن با ملاحظهء قبح و ساير مفاسد مترتّبه بر زنا وقوعش احتياج به باعث قوى دارد و با ضعف قوّهء باه آن مفقود است .
ششم : از وجوه عدم وقوع زنا خوف افتضاح است و اطلاع مردم بر آن ؛ خصوص براى اعزّه .
هفتم : تقواى زن و عدم قدرت مرد بر اجبار زن .
هشتم : تقواى مرد .