فرض ثانى و همچنين است آشاميدن مايعى كه احتمال سمّيت بدهد در صورت حكم به حرمتش ، براى اينكه حفظ نفس واجب است ؛ و همچنين دخول در مهالك با علم به هلاكت ، مثل مسافرت در طريق مخوف و نحو اين ؛ و از اينجاست كه حكم كردهاند به بطلان صوم با خوف از ضرر ، و حصول ظنّ را معتبر ندانستهاند در اين مورد ؛ اگرچه فعلا اين مسأله را حاضر ندارم ؛ و همچنين است كلام در هرچه حفظش واجب مىباشد و محل بحث و گفتگوى ما چنين است ؛ به علّت اينكه هرگاه واجب باشد حفظ تفرّج از زنا ، واجب است پوشيدن چشم از هرچه خوف وقوع زنا است در آن ؛ چنانچه عطف « يحفظو » بر « يغضّو » دلالت بر اين معنى دارد .
امر پنجم : هرگاه زن شك كند در وجود ناظر ، حجاب واجب نيست ؛
نظر به اصل و سيره و بناى عقلاى از متحجّبات ؛ و براى قول خداى تعالى
« وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ »
تقديرش اين است « و لا يبدين زينتهن لأحد » پس مادام كه محجوب عنه ، يعنى ناظر تحقق پيدا نكند موضوع ، يعنى حجاب ، متحقّق نمىشود ؛ اما اگر علم به وجود ناظر باشد ، ليكن شك در اين است كه آيا نظر به ريبه است يا نه ، ظاهر وجوب حجاب است از ناظر ؛ نه از حيث اينكه شبهه مصداقيه است ، پس به عموم عام يعنى
« وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ »
تمسّك بشود ، براى اينكه عدم صحّت تمسّك است به عموم عام در شبههء مصداقيه براى اينكه عام در صورت اثبات تعرض مجالش نشده است تا در صورت نفى ، تمسّك به آن بشود ، بلكه براى كلام خداى متعال است
« فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ »
« 1 » يعنى اى زنان ، سخن به نرمى و ملايمت نگوييد ، پس آنكه در دلش مرض است طمع نمايد ؛ پس مفاد آيه نهى از خضوع به قول است براى احتمال طمع مخاطب يا كسى كه حاضر است در محضر ايشان ؛ و فرقى نيست در اين ، بين زنان نبى و غير آنها و اين علّت عموميت دارد براى هرچه سبب شود براى طمع غير ؛ و از آن جمله است كشف وجه بلكه آن اظهر افراد است ؛ و همچنين است قول خداى تعالى
« وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ »
« 2 » براى اينكه علم به زينت سبب است براى طمع و هيجان به سبب بودنش مورد عروض اين دو . اين علّت نيز عام است ، جريان دارد در هرچه چنين است ، حتى در كشف وجه .
تنبيه : مراد به زدن پا ، زدن زايد از متعارف است براى اعلان ؛ پس آيه دلالت بر حرمت بستن خلخال براى زنان دارد . و همچنين كلام خداى تعالى
« وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ »
به تقريب
هامش
( 1 ) . احزاب ، 32
( 2 ) . نور ، 31