تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
غالبا ؛ پس مفاسد مذكوره بر آن مترتب مىشود براى نداشتن حجاب سابقا . ثالثا لزوم عسر و حرج به علت اين‌كه مدار عالم و انتظامات و معاملات و تجاراتش بواسطهء رجال است ؛ چون غرض از اصل خلقت مردان مىباشند و حجاب مردان منافى است با غرض ؛ و شايد سرّ جواز نظر كردن به محارم هم اين است ؛ چه در عدمش حرج شديد است ، چنانچه مخفى نيست . رابعا اين‌كه عشق و تعشّق غالبا از طرف مرد است براى غلبهء حسن در زن‌ها كه جذب مىكنند مردان را به سبب حسن خودشان ؛ و در صورتى كه زنان از مردان حجاب كنند ، مفاسد متعلقه به عدم حجاب منتفى مىشود و به احتجاب مردان احتياج پيدا نمىشود ، براى حاصل نشدن عشق و تعشّق از طرف زنان ؛ چه آن حسنى كه در زنان است كه غالبا مردان را جذب مىكند ، در مردان نيست . شايد همين باشد يكى از اسرار در خلق كردن حكيم مطلق منافيات حسن را در رجال از ريش و سبيل و امثال اينها تا احتياج به احتجاب بهم نرسانند و نظام اختلال نپذيرد . و شايد همين است يكى از مصلحت‌هاى حرمت تراشيدن ريش . و سزاوار است تنبيه بر چند امر بشود : اوّل اين‌كه حسن در مردان به قياس به زنان كم است ؛ آن هم بعد از بلوغ است تا زمان روئيدن ريش و سبيل ، و آن هم مدّتش كم است . پس از نوادر شمرده مىشود و نادر مثل معدوم است ؛ پس حكم بر كل نمىتوان كرد به سبب حكم نادر . دويم عشق نساء به رجال ، گاهى از روى مجرّد عمل معهود است با قطع نظر از تزويج ؛ و اين نادر است و در اين صورت ، اگر مرد بداند كه زن نظر به او مىكند ، واجب است بر مرد كه خود را پنهان بدارد از زن و لو اين‌كه به مكانى برود كه زن او را نبيند . و در وجوب حجاب بر مرد تأمّل است به سبب اين‌كه حجاب براى مرد وهن و خوارى است و مورد استهزاء ، باوجوداين ، اگر ممكن باشد مرد حجاب نمايد بدون اين‌ها واجب است نيز ؛ و گاهى عشق زن به مرد براى تزويج است و غالبا امور ديگر باعث مىشود به غير حسن ؛ اگرچه حسن هم مؤيّد است بلكه علت تامّه است در بعضى اوقات ؛ و اين امور از قبيل حسن خلق و حسن معاشرت و حسن منطق و عذوبت لسان و بودنش مزّاح و قابل استيناس و معزّز بين الناس و تموّل داشتن و خانواده بودن و مانند اين‌ها و باب تمام اين‌ها مكالمه است نه حسن و در تمام اين امور مرد قبيح المنظر نباشد نسبت به ساير رجال كفايت مىكند ؛ بلكه اين امور در اكثر اوقات بر حسن غلبه پيدا مىكند ؛ چنان‌كه اتفاق مىافتد زن خودش را به حبالهء ازدواج مردى در مىآورد به جهت حسن و جمال آن مرد ؛ بعد به واسطهء موافق نبودن اخلاقشان زوجه از زوج متنفّر و مشمئز مىگردد و از مزاوجت پشيمان مىشود و در صدد مفارقت و طلاق برمىآيد ؛ صداقش را مىبخشد و در صدمهء