تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
انظار ؛ پس عمل مذكور از قبيل شرب خمر و خوردن گوشت خوك و مانند اين‌ها كه ارتكابش هم سبب هتك فاعل و هم بستگانش مىشود ؛ مثل زنا يا لواط به معنى مجهول ؛ پس كسى كه بعضى از اقربايش زنا يا لواط بدهد ، بىآبرو مىشود ، منتهاى بىآبرويى ؛ ولى زانى و لاطى چنين نيست و قباحت عمل اين دو به مثابه آن دو نه بلكه ما دون آن است ، به علت اين‌كه عارى از ذلّت مفعوليت است به خلاف صورت اوّل . 2 ) بودن عمل داراى قباحت فى حد ذاته بنابر طبيعت حيوانيت و منافى بودن با غيرت ذاتا چنان‌كه در وجه شانزدهم گذشت . مثل زنا و لواط به هر كيفيت كه باشد ؛ اين قباحت ترقّى مىكند به حدّى كه موجب وهن بستگان فاعل مىشود ؛ چه رسد به خود فاعل ؛ اين در صورتى است كه مردم متوجه و ملتزم به قباحت عمل باشند و آن را ترك نمايند ؛ و گاهى قبح فعل متزلزل مىگردد تا اين‌كه رأسا از بين مىرود و اقتضاى طبيعت آن را در معرض فراموشى در مىآورد كه التفات به آن پيدا نمىكنند مگر بعد از آگاهى و يادآورى به آن . اين دو صورت است كه التزام به قبح عمل نداشته در فعلش بىمبالات باشند ؛ مثل كذب و ظلم كه قباحتش مسلّم بين الناس است ؛ مع‌ذلك پروا از ارتكاب آن‌ها ندارند و موجب وهن و ذلّت مرتكب نمىدانند ؛ مثل طوايف مذكوره كه نه شريعتى را قبول كرده و نه عقلا و طبعا عمل بد را قبيح شمرده‌اند . پس در اين صورت ارتكابش نزد آن‌ها موجب وهن و ذلّت نيست و منافات با غيرت ندارد . وجه دوم : تصرّف غير در آنچه متعلق است به شخص ؛ بدون اذن شخص و اين مرتفع مىشود به سبب استيذان و اجازه . وجه سوم : عدم غيرت زوج موجب محبّت زوجهء است با غير ؛ پس محبّت زوجه نسبت به زوج كم مىشود به علّت توجّهش به غير . وجه چهارم : محبوب مثل ساير اشياء است ؛ هرگاه اختصاص به انسان داشته باشد بهتر است از اشتراك ، و هرچه محبّت شديدتر باشد ، اختصاص ، محبوب‌تر خواهد بود . به علاوه اين‌كه محبّت محبوب به شخص بر محبّت شخص به محبوب مىفزايد ؛ بلكه اين قاعده جارى بين حيوانات هم هست ؛ اگرچه در انسان اقوى است و ظاهر اين است كه اختصاص محبوب به انسان مطلوب است ذاتا و اشتراك منافى است با غيرت ذاتا و اين غير اختصاص جارى در ساير اشياء است ؛ چه اختصاص ساير اشياء دون اين است به مراتب كثيره . پس از آن‌كه اين را دانستى بدان‌كه منشأ غيرت زن بر هوو اين دو امر است . به علت اينكه مزاوجت به زنان متعده قباحت ندارد و موجب خوارى و ذلّت نيست . همچنين منافع زوج و استمتاعش ملك زوجه نيست ؛ پس باقىماند دو امر اخير و منشأ هر دو محبّت است ؛ چنانچه اين معنى مفاد اخبار و احاديث هم هست . پس ميل طبيعى در زن‌ها بيشتر است ؛