احساس لذّت نسبت به زنان بيشتر ؛ پس ميل طبيعى در آنها قوىتر است .
( 3 ) مشقّت حمل و ارضاء و تربيت اطفال كه محوّل به زنان است ، عقب و دنبال ازدواج ، چنانچه گذشت ، داعى تزويج را ضعيف مىگرداند . پس لا بد [ بايد ] ميل طبيعى در آنها بيشتر باشد تا اين امور در آنها تأثير ننمايد .
( 4 ) مفعوليت داعى تزويج را ضعيف مىنمايد ، چنانچه كه گذشت به تفصيل ، به علّت مذلّت .
( 5 ) دخول تحت اطاعت زوج قيد است و به قوّت داعى ( ميل طبيعى ) احتياج دارد .
( 6 ) قلّت صبر و كمى تحمّل آنها بر عوارض موذيه از قبيل گرسنگى و تشنگى و كمى خواب و الم و غيره مانند اطفال و از جمله عوارض عزوبت است ؛ چنانچه امير المومنين عليه السلام فرموده : لا ورع لهنّ عند حاجتهنّ و لا صبر عند شهوتهن « 1 »
( 7 ) خاصيت وجود زنان است به نسبت به مردان ؛ براى اينكه گفتهاند : طفل شبيه مىشود به كسى كه شهوتش غالب شده در حين عمل از طرفين ؛ اگر شهوت زن غالب باشد ، طفل شبيه به او مىشود در صفات و از جمله انوثيّت است ؛ و اگر از مرد غالب باشد طفل شبيه به او مىشود و از جمله ذكوريت است . حتى گفتهاند اگر به خاطر مرد ، حين العمل ، صورت كسى خطور نمايد ، صورت طفل شبيه به آن كس گردد .
( 8 ) بلوغ زنان به حد تكليف پيش از رجال ؛ زنان بعد از اتمام نه سال و مردان بعد از پانزده سال و نزد اروپايىها زن در پانزده سالگى و مرد در بيست و پنج سالگى و اين قاعده شدّت استعداد زن را مىرساند .
( 9 ) شدّت محبّت زن به شوهر و اهتمامش در اطاعت او بيشتر است تا غير شوهر ، حتى والدين در صورتى كه زوج ملايم طبيعت زوجه باشد .
( 10 ) زن شوهر اوّل را فراموش كند ، هرگاه شوهر ثانى بهتر از اوّل باشد ؛ به خلاف مردان كه چنين نيستند . به اين جهت است كه مرد زوجات عديده اختيار مىنمايد و محبّت هيچ كدام از آنها مرد را از محبّت ديگرى باز نمىدارد .
( 11 ) زن از مال خودش به شوهر بخل نمىورزد ؛ اگر شوهرش موافق طبعش باشد ؛ بر خلاف مرد نسبت به زياده از قدر حاجت .
( 12 ) شدّت تنفّر زن از هوو به علّت اينكه شىء هرچه نزد انسان محبوبتر است غيرتش بر او زيادتر است ؛ اگرچه وجود هوو منافى با انتفاع او نباشد ؛ به خلاف صورتى كه زن داراى دو شوهر باشد ؛ چنانچه مرسوم بتپرستان هند است ؛ قاعدهاى دارند كه آن را
هامش
( 1 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 554