جايزهء عظيمه و احترامات زايده دارد . خواست كه او را مقصّر گرداند و بعد عفو نمايد تا طمع در جايزه و احترامات زايده نكند . بناى اعتراض به او گذارد كه تو چنين و چنان كردى و فلان كار را به موقع انجام ندادى . وقتى كه سردار فاتح از اين مقوله سخن كه هيچ انتظار نداشت از سلطان شنيد ، غيظ شديد بر او مستولى گرديد و گفت : اين است جايزهء من در مقابل چنين خدمت . « ورور » « 1 » از بغل بيرون آورد و خود را كشت .
دوم : عارض شدن امرى كه بر هتك آبرو بترسد ؛ مثل اينكه تاجر ورشكسته گردد به طورى كه مديون شود و از مطالبه طلبكاران بترسد ؛ و اين نيز منافى با غيرت است . بسا به حدى مىرسد كه شخص خود را به قتل مىرساند ؛ چنانچه در زمان ما مكرّر در اروپا واقع شده است .
سوم : وقوع هتك نسبت به كسى كه به او تعلق دارد از زوجه و محارم و اقارب ؛ حتى خادم و دوست ؛ اگرچه مراتب اختلاف پيدا مىكند بر حسب شتم و ضرب و نحو اينها از غير جهت سوء ، مثل زنا و مقدّماتش و سهلتر از همه خادم و صديق است و سختتر زنانى كه سمت خويشاوندى دارند و از همه سختتر ، زوجه است .
چهارم : هتك زوجه و اقارب است به عمل بد ؛ اما سه قسم اوّل تأثّر انسان در آنها موقوف نيست بر قباحت آنها مطلقا يا نزد طايفهاى به خصوص ؛ به سبب اينكه تأثّر در آن مورد به مقتضاى قوهء غضبيهء مودّعهء در طبيعت انسانيه است بلكه حيوانيّت ، به حيثى كه وقتى احساس موذى مىنمايد براى دفعش به هيجان مىآيد ، هرگاه متمكّن بشود از آن و گرنه تحمل مىكند تا حدّى كه طاقت بياورد و الّا بسا هست كه هلاك بشود يا خود را هلاك سازد تا راحت گردد . و اما قسم چهارم : اگر ارتكاب عمل با آنها به جبر و عنف بوده ، اين هم مانند سه قسم اول است در تعلّقش به قوّهء غضبيه ؛ اما اگر به جبر و عنف نبوده ، بلكه به رضا و رغبت از طرف آنها بوده ، پس اين از باب مذكور نيست و وجهى براى هيجان قوهء غضبيه در آنها نه ؛ خصوصا به اين مثابه كه در اعتراض ذكر شد و ليكن باوجوداين مىبينى كه مردها غيرت مىورزند بر آن كاملا چنانكه گذشت در اعتراض . پس مىگوييم : اين غيرت ناشى از چند وجه است :
وجه اول : قبح عمل است در كمال قباحت ، به طورى كه تعدّى كند از مفعول به كسى كه بستگى به او دارد ؛ لذا شخص نزد مردم مورد اهانت و مذمّت واقع مىشود و او را ملامت مىكنند ، نهايت ملامت و منشأ اين قباحت دو امر است :
1 ) حرمت شرعيهء اكيده ؛ براى اينكه حرمت هرگاه مؤكّد شد در اخبار عظيم مىآيد در
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل . رولور نوعى طبانچه شش تير است .