تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
نيوك مىگويند و آن اين است كه وقتى كه زن از شوهرش آبستن نشود ، زنش را مىدهد به مرد جوانى كه زن بخواهد و تمام مصارفش را هم به عهده مىگيرد و شب‌ها را هم تقسيم مىكنند به نوبت بين شوهر اول و دوم و هيچ‌كدام بر ديگرى غيرت نمىورزد ؛ و همچنان‌كه در بعضى طوائف است كه آن‌ها را كورنكى مىنامند . فقراى آن‌ها استطاعت ازدواج ندارند به شركت زن اختيار مىكنند . دو نفر يا بيشتر يك زن اختيار مىكنند ؛ مخارجش را بين خود تقسيم مىكنند و براى تمتّع‌اش هم نوبت مىگذارند به تراضى يكديگر و بر غيرت هيچ كدام هم برنمىخورد ؛ و مثل طائفهء بابيه چنانچه نقل شده است ؛ چون ملتزم هستند به مساوات بين خودشان ؛ حتى ازدواج كسى كه زوجهء جميله دارد ، بايد بفرستد براى كسى كه ندارد تا مساوات تحقق يابد . همچنين است در ضيافت مرسومه نزد آن‌ها ؛ تمتع از زوجه بايد عام باشد ، بدون استنكاف احدى از ايشان . پس اگر بگويى : كلام غريب ذكر كردى و چيزى كه احدى آن را نگفته گفتى ؛ گفتى مرد غيرت نمىورزد بر كسى كه زوجه‌اش را وطى كند و حال آن‌كه مردان ، اگر ببينند كسى با زوجه‌اش مزاح مىكند ، بر او به شدّت غيظ مىنمايند ؛ بسا زوجه و آن كس هر دو را به قتل مىرسانند ؛ خصوصا در عرب و ترك كه آن‌ها در اين مساله افراط كرده‌اند ؛ افراط بيّن ، و تو در وجه شانزدهم سابقا بيان نمودى كه غيرت از صفات ممدوحه است ؛ حتى اينكه در حيوانات هم يافت مىشود ؛ پس چگونه ممكن است كسى با زوجهء غير نزديكى نمايد و بر زوج غيظ و غضب مستولى نشود ؟ و اين همان غيرت است و غيرت در رجال شديدتر است ؛ چه غيرت در زنان به مثابهء مردان نيست ! در جواب مىگوييم : غيرت گاهى ناشى مىشود از قبح عمل نزد مردان و رجوع مذمّت به آن ؛ پس اگر فرض بشود عدم قباحت عمل نزد طائفه‌اى ، مذمّت و غيرت ديگر در آنجا وجود ندارد ؛ و گاهى ناشى است از طبيعت انسانيت يا حيوانيت به غير توقّف بر مدح يا ذمّ صاحبش و موضوع كلام ما در اين مقام ثانى است نه اوّل . توضيح : غيرت عبارت است از محبّت عرض و تحفّظش نزد نقايص به حيثى كه اگر بر آن اهانت يا ذلّت وارد شود ، نتواند تحمّل نمايد و بسا برسد به حدّى كه صاحب غيرت موت را بر حيات اختيار كند و راضى به ذلّت و خوارى نگردد . امورى كه غيرت را به هيجان مىآورد ، منقسم بر چند قسم مىباشند : اوّل : سبّ و شتم و ضرب و اينها كه موجب هتك و بردن آبرو است و سبب نقص در اعتبارات شخص و احترامات او است و اروپاييان تأثّرشان در اين قسم در نهايت بيشتر از سايرين است ؛ مثل اينكه نقل كرده‌اند يكى از سلاطين اروپا سردارى را فرستاد براى فتح مملكتى ؛ پس از آن‌كه آن مملكت را فتح كرد و مراجعت نمود ، سلطان دانست كه توقع