مقرّر فرموده است : اوّل خداوند تعالى زن را علّت و اصل براى مرد قرار داده است و مرد را معلول و فرع متولّد از زن تا زن را به نظر عزّت و اهمّيّت بنگرد . ثانى خداوند تعالى تربيت اطفال را ذكورا و اناثا محوّل به زن فرموده ؛ گاهى بچه را تأديب مىكند ، گاهى مىزند و حضانت مىنمايد ، در حالىكه طفل ميان بول و غايطش غوطهور است پيش چشم مادرش ، مادر به مدارا او را پاك و پاكيزه مىنمايد تا به اين جهت براى زن وقعى در انظار حاصل بشود و در مقابلش حقارت مرد . ثالث ، خداوند متعال اطاعت پدر و مادر را بر اولاد واجب گردانيده و فرموده
« فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ »
تا اولاد خود را نزد مادر حقير و كوچك بداند . رابع ، خداوند تعالى نفقهء زوجه را بر زوج واجب گردانيده . خامس ، زنان را نواقص العقول خلق فرموده تا متأذّى نشوند و از انجام وظايف خود كوتاهى ننمايند ؛ چون زيادت عقل موجب است براى زيادت احساس اذيّت و اهانت . هرچه عقل بيشتر [ باشد ] ، التفات شخص به موجبات اذيّت و اسباب خفيهاش بيشتر خواهد بود ؛ و لهذا پيغمبر صلى الله عليه و إله فرمود : ما اوذى نبىّ مثل ما اوذيت ؛ يعنى هيچ پيغمبرى مثل من اذيّت نكشيد ؛ براى اينكه چون عقل آن حضرت اكمل انبياى سلف بوده ، التفاتش به موجبات اذيّت و اهانت زيادتر بوده ؛ پس به مقتضاى طبيعت بشريّت بر حضرتش گران مىآيد . به اضافهء اينكه انسان هر چه عقلش بيشتر و كاملتر باشد ، در نظر خودش ، قدرش بيشتر و نفسش بزرگتر مىآيد و غير خودش را حقير و كوچك مىشمارد ؛ پس تحمّل از غير بر او سخت و دشوار گردد و در چيزهاى كه نسبت به غير اذيّت و اهانت نخواهد بود ، نسبت به او اذيّت و اهانت باشد . بسا از چيزها نسبت به ديگران احسان است ، نسبت به او اسائه خواهد بود . اين است كه بين بازارىها ، الفاظ قبيحه و مستهجنه رايج و شايع است ؛ يكديگر را سبّ مىكنند و فحش مىدهند و مىخندند و متأثّر نمىشوند ؛ ليكن ديگران متأثّر مىشوند با كمال تأثّر . « 1 »
سادس ، خداوند تعالى در مرد ، محبّت به زن ايجاد فرموده ؛ بسا محبّت زوج به زوجه به حدى مىرسد كه از هر چيز نزدش محبوبتر مىشود ؛ حتى از اولاد ، بلكه از خودش هم .
پس رضاى محبوب را بر حياتش خودش مقدّم مىدارد حقيقتا ، يا ادعا چنانچه شاعر فارسىزبان گفته :
تو كمان كشيده و در كمين * كه زنى به تيرم و من غمين
همه غمم بود از همين * كه خدا نكرده خطا كنى
مىگويد : من از كشته شدن و جان دادن باك ندارم ، مىترسم خداى نكرده تيرت خطا كند و
هامش
( 1 ) . به استثناى بازارىهاى ساكنين اماكن متبرّكه ، خاصّه نجف اشرف كه غالبا ظاهر الصلاح و اهل زهد و تقوى هستند - مترجم .