تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
به نظر ريبه به زوجهء آن‌ها نظر كند ، ليكن تحمّل مىكنند براى نبودن سعه و نداشتن تمكّن .

[ حجاب مقتضى حيا و عفّت است ]

آگاهى : در تمام طوايف و ملل و نحل ، اعم از هندى و چينى و آفريقايى و اروپايى و عرب و عجم و ترك و غيره ، از آنان كه انسان شمرده مىشوند ، عادت بر اين جارى شده است كه وقتى بخواهد با اهل خود نزديكى نمايند ، به جايى كه كسى نباشد مىروند و در را مىبندند تا كسى آن‌ها را در آن حال نبيند . پس از فراغ ، خارج شده ، منصرف مىشوند . مخالفى در اين عادت نمىدانم ، سواى آنچه از بعضى از روسىها نقل كرده‌اند ؛ در زمان سابق كه تستّر نداشتند و متمدّن نبودند و رعايت حيا نمىنمودند ؛ و ليكن بعد از آنى كه متمدّن شدند ، اين عادت قبيحه را ترك كردند و سواى آنچه از ديو جانس حكيم كلبى « 1 » نقل شده كه در زمان اسكندر رومى بود ، اعتقاد داشت كه حسن و قبح از امور اعتباريه است كه واقعيت ندارد و الّا چه فرق است بين عورت انسان و انگشتش كه اول را ستر مىكنند ، بر خلاف ثانى ؛ و چون اين حالت حالت حيوانات است ، معروف به كلبى گرديد و همچنين از بعضى از هنود قبايحى كه ذكرش مقتضى نيست ، نقل كرده‌اند و ليكن شنيده نشده كه در علن مرتكب بشوند . جواب اجمال از تمام اين‌ها اين است كه همچنانى كه واجب است متابعت حسن و قبح ذاتى ، همچنين واجب است متابعت حسن و قبح اعتبارى ؛ به سبب اتحاد مناط در هر دو ، و آن مدح و ذمّ است ؛ و حاكم بر هر دو عقل . چنان‌كه عقل حكم مىكند به قبح ظلم ، همچنين حكم مىكند به قبح كشف عورت نزد مردم . وقتى اين مطلب را دانستى بدان‌كه حجاب زن و ستر عورت از فروع اين امر است ؛ يعنى چنانچه مواقعه در علانيه قباحت دارد ، همچنين آن‌چه متعلق است به آن و منافى حيا و عفّت است ؛ به عبارت اخرى ، حيا در درجهء اولى منع مىكند از اعلان به مواقعه ؛ وقتى از اين درجه ترقّى كرد ، منع مىكند از كشف عورت و كشف بدن نزد مرد اجنبى ، سواى سر و گردن و آنچه ظاهر است از سينه و دست ؛ چنانچه بناى اهل اروپا بر اين است كه نزد مرد اجنبى بدن را برهنه نمىكنند ؛ همچنين است بوسيدن . وقتى از اين هم ترقّى كرد ، موجب حجاب نسوان مىشود ؛ چنانچه در ايران و عراق عرب مرسوم است . وقتى از اين درجه هم ترقّى كرد ، ايجاب مىكنند حجاب بعضى از زنان مسلمانان هندوستان را كه ملتزم‌اند احدى قامت آن‌ها را نبيند و لو از وراى جامه و
هامش
( 1 ) . از حكماى معروف يونانى زندگى در حدود 412 - 323 پيش از ميلاد . همان كه در خمى زندگى مىكرد و اسكندر بر بالاى سر او آمده گفت چيزى از وى بخواهد و او پاسخ داد ، به يك سوى برود تا آفتاب به او بتابد . و همان كه روز روشن با چراغ در كوچه‌ها به دنبال آدم مىگشت .
رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 491 | الشيخ رسول جعفريان