زنش سخن به ميان آورد و در ضمن هم او را تحسين مىكرد : « بهبه چه كار خوبى كردى » .
مرد شرافتمند بايد چنين باشد . وقتى مرد تحسين ملكه را شنيد ، بر قتل زن جرأت پيدا كرد ؛ خواست اظهار غيرت و شجاعت كند ، اقرار كرد به قتل و قصّه را از اول تا آخر براى ملكه نقل كرد . ملكه او را تحسين كرد كمال تحسين و اجازهء انصراف دارد . قاضى را خواست ؛ مطلب را به او گفت . قاضى گفت شما يك نفر هستيد ؛ حكم به شاهد واحد نمىتواند داد ؛ ملكه گفت : من ثانيا او را مىخوانم و استنطاق مىكنم تا قضيه را بيان كند و شما در پشت پرده بنشينيد و هرچه مىگويد بنويسيد تا ثابت گردد . پس ملكه ثانيا آن مرد را دعوت كرد .
بعد از آنكه قاضى را با اشخاصى به جهت شهادت در عقب پرده نشانيده . ملكه گفت : من دوست دارم كه ثانيا اين قضيه را از تو بشنوم . مرد بنا كرد قصه را نقل كردن تا رسيد به اين عبارت : زنم را كشتم و به آفيس برگشتم كه صداى قلم نويسندگان را در پشت پرده احساس كرد ؛ فهميد كه ملكه به اين تمهيد خواسته از او اقرار بگيرد . اين كلام را به قصّهء مذكوره منضم كرد : « پس از خواب بيدار شدم ، ديدم آفتابزده » . ملكه قول آخر را انكار كرد ؛ مرد نپذيرفت و اصرار كرد بر اينكه من آنچه گفتم در خواب ديدم و تمام نقل خواب بود . ملكه اذن براى انصراف داد . بعد از رفتن ، قاضى از پشت پرده بيرون آمد ، گفت : قاتل بودن اين مرد ثابت نشد ؛ براى قول آخرش كه دليل است بر اينكه اين قضيه را در خواب ديده . هرچه ملكه اصرار كرد كه اين مرد به واسطهء شنيدن صداى قلم خدعه كرد و اين كلام را گفت ، قاضى قبول نكرد و مرد از مهلكه نجات يافت و منتهى به مقصد شد .
ببين برادر من ! چهقدر مواظب حسب و نسب هستند كه با زن مذكوره جميلهء صاحب كمال نرقصيدند و چهطور زوجهاش را كشت ، بر اين اينكه كفوش نبود . چگونه ممكن است حفظ احساب و انساب بدون حجاب ؛ براى اينكه نظر موجب مكالمه است و مكالمه موجب مجالست و مجالست موجب محبّت و محبّت موجب آنچه را كه موجب است ، خصوصا با نبودن رادع دينى .
اين مطلب ذكر شد كه اروپائيان خواستند حجاب را بين خودشان برقرار بدارند ؛ تمكّن پيدا نكردند ؛ ليكن بر زنهاى مسلمانان حسرت مىبرند كه از مفاسد بىحجابى راحت هستند . ما مسلمانان چهقدر بايد شكر خداى را به جاى بياوريم كه ما را موفّق به دين اسلام فرموده كه حجاب در آن مقرّر است كه حسب ما محفوظ و نسب ما معلوم و مفاسد بىحجابى از ما مدفوع است . و آنكه بىحجابى را مستحسن مىشمارد و تمسّك به اين مزخرفات مىنمايد ، از قبيل تعليم و تعلّم و تجارت و كسب ، قابل اعتنا نيست و بر وجه اتمّ جوابش مفصّلا داده شد ، ليكن ظاهر است غرض معترض ، اينها نيست ، بلكه غرضش عيش و عشرت با زنها است و چون نمىتواند غرض واقعى را اظهار نمايد ، تمسّك به
رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 488
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٤٨٨