تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
آنچه ذكر شد مىنمايد و اين حدس صحيح و قابل توجه است . سيم : اگر العياذ بالله حجاب از بين مسلمانان مرتفع شود ، مفاسد بيشتر خواهد بود ؛ به علت اين‌كه زن‌هاى آن‌ها مليح‌تر و مقتضى كاملا موجود است . چهارم : اگر حسب و نسب بين مردم نباشد ، هرگز سؤال نمىكنند كه فلان كس پسر كيست و از كدام قبيله است ؛ شريف است يا دنى . حال انسان مثل حال حمير و بغال و كلاب مىشود كه هيچ كس از پدر و مادر و قبيله و عشيرهء آن‌ها نمىرسد و ذات و صفات و خير و شرّ آن‌ها بر كسى معلوم نمىباشد ؛ هرچند ذات حيوانات و صفاتشان سريعا به مجرّد تجربه و امتحان ظاهر مىشود . براى اين‌كه نمىتوانند پنهان نمايند بدى و قبايح خود را ، به علّت اينكه شعور و ادراك ندارند ؛ بر خلاف انسان كه به جهت كمال عقل و شعورى كه دارد ، مىتواند بدى ذات و رذايل صفاتش را از مردم پنهان بدارد ؛ پس به سهولت ذات و صفات مردم شناخته نمىشوند ؛ « 1 » وثوق مردم به يكديگر از بين برداشته مىشود ؛ بر خلاف اين‌كه حسب و نسب معلوم باشد كه صفات و اخلاق شخص دانسته مىشود و قضيهء الولد سرّ أبيه از قضاياى مسلّمه است كه اهل جاهليت به آن استدلال مىكردند و پدر شخص را از علم قيافه مىشناختند . پنجم : اخلاق پدر و مادر به فرزند سرايت مىكند ، براى تولّد ولد از ماء پدر و مادر كه جزء آن‌هاست و فرزند غالبا شبيه پدر و مادر است . اگر زوجهء سلطان از رعيّت حمل بردارد ، از حيث شكل و اخلاق شبيه به سلطان نمىشود . همچنين زوجهء شريف ، اگر از وضيع حمل بردارد يا به عكس ، ولد شبيه است به كسى كه از او تولّد يافته و طريقى نيست براى علم و صفات و اخلاق مردم جز حسب و نسب يا معاشرت تامّهء ثانى كه براى همه كس ممكن نيست ؛ بر فرض امكان ، براى همه كس معلوم نمىشود ، براى اين‌كه ممكن است اخلاق طبيعى خود را به تكلّف مخفى نمايد ؛ پس اگر اوّل كه حسب و نسب باشد نيز از بين برود ، نظام عالم مختل و حال انسان مثل ساير حيوانات خواهد شد ، چنان‌كه گذشت ؛ پس اگر امر خطيرى را به كسى واگذار كند ، به گمان اينكه پسر سلطان است و در حقيقت پسر سلطان نباشد و لايق ارجاع امر خطير به او نه ، بسا هست مفاسد عظيمه بر آن مترتّب شود ، مثل آنچه از شيخ الرئيس نقل شده : ( حكايت ) در عصر شيخ الرئيس يكى از ملوك پسرش مريض شد و هرچه اطبّا او را معالجه كردند ، فايده نبخشيد . سلطان نزد شيخ الرئيس فرستاد و علاج پسرش را از او
هامش
( 1 ) . مترجم گويد : سعدى را در اين معنى شعرى است متناسب :توان شناخت ز يك روز از شمايل مرد * كه تا كجاش رسيده است پايگاه علوم ولى ز باطنش ايمن مباش و غرّه مشو * كه خبث نفس نگردد به سالها معلوم