تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
است : ] در زمان « رانى » مردى بود از اهل فلاحت و زراعت ، ليكن متموّل ؛ دخترى داشت با كمال و جمال . مردى از بين خودشان دختر را خواستگار شد پذيرفت و به حبالهء نكاح او درآوردند و ائتلاف بين آن‌ها حاصل شد تا اينكه برهه‌اى از زمان از اين مواصلت گذشت و پدرزن از دنيا رفت ؛ منزلش خارج از شهر بود . زن و شوهر به آن مكان انتقال نموده ، آن مرد در آفيس در لندن اشتغال به كار داشت ؛ هر روز صبح از آفيس به منزلش مىآمد و شام مراجعت مىكرد . بعد از بسته شدن آفيس ، روزى يكى از دوستانش او را به مهمانى دعوت كرد با خانمش كه به ملازمت خود بياورد ، اجابت دعوت كرده ، هر دو با هم به ميهمانى رفتند . بعد از فراغت از طعام شروع كردند در خوانندگى و رقص . هريك از اهل مجلس زنى اختيار كرد ، با هم شروع به رقص شدند تا مجلس خاتمه پيدا نمود . ليكن هيچ كدام دختر زارع را براى رقص با خود اختيار نكرد . به اصطلاح به شوهر برخورد ؛ خيلى غمگين شد كه هيچ‌يك از اهل مجلس با خانمش نرقصيد . سبب را از ميزبان پرسيد . در جواب گفت : علت اين است كه خانم تو حسب و نسبش پست است و از خانوادهء اصالت و شرافت نيست . بنابراين كسى از ميهمان‌ها او را هم كفو خود ندانسته با او نرقصيدند . مرد از اين قضيه خشمگين شد ؛ خواست زنش را طلاق بدهد ، نتوانست چون مخالف قانون بود ، براى اين‌كه طلاق مطابق قانون مقرّرهء آن‌ها بايد بعد از ثبوت جرم و تقصير باشد ، و از آن زن كارى كه موجب طلاق باشد ، سر نزده بود . زن هم احساس تنفّر و كراهت از طرف شوهر نمود ؛ مال خود را از تحت حيازت شوهر خارج كرد . مرد مصمّم بر قتل زن گذشت . بعد از چند روز كه گذشت ، بنابر معمول به آفيس رفت . اين مرتبه كه مراجعت كرد ، زن را به قتل رسانيد . برگشت به آفيس وقت شام مراجعت كرد به منزل ؛ براى غلطاندازى و اشتباه‌كارى بنا كرد فرياد كشيدن . مردم جمع شدند ؛ زن را در خانه كشته ديدند . مرد به حكومت شاكى و متظلّم شده ، قاتل را خواست . هرچه تجسّس و تفحّص كردند ، قاتل را پيدا نكردند و احتمال اين را هم ندادند كه قاتل شوهرش باشد ؛ چون شوهر خودش شاكى و متظلّم بود . وقتى ادارهء پليس از يافت قاتل مأيوس شد ، ملكه « الرانى » به فراست دريافت كه اين قتل فعل شوهر است . در صدد تحقيق برآمد ؛ معلوم شد كه شوهر در آن روز بر خلاف عادت جاريه كه داشت ، از آفيس به منزل رفته بوده . همچنين قضيهء ميهمانى مذكور و نرقصيدن شرفا با آن زن گوشزد ملكه گشت . ملكه يقين كرد كه اين قتل كار شوهر است . پس در مقام اثبات برآمد تا يك روز آن مرد را دعوت كرد ، با او به مناسبت سخن گفت و سرگرم كلام خود كرد تا از مجلس مهمانى و نرقصيدن اهل مجلس با آن زن به علت خانواده نبودن [ كذا ] و شرافت نداشتن و توهينى كه بر او وارد آمده به علت نرقصيدن هيچ‌يك از اهل مجلس با