تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
قرآن . بينكم و بين الله ، چگونه اطلاق مسلّم صحيح است بر كسى كه قطع دارد بر اينكه طلاق دست زن باشد بهتر است و عقل زنان از مردان بيشتر است و بطور قطع بگويد استاد من اگر حاضر بود تو را مجاب مىكرد . تسبيح هم در دست داشت ؛ ذكر خدا مىگفت و حال اين‌كه خدا از او بيزار است . بعد از يك سال شنيدم ، اروپاييان كلام اين شخص را در خصوص اين‌كه نسوان اعقل از رجال مىباشند رد كردند و كتابش را از حدّ تعليم خارج نمودند . حمد خداى را كه حق را ظاهر و باطل را زايل ساخت . دوازدهم : انسان قدرت بر تأديب خدّام خودش ندارد ؛ براى اينكه اگر دزدى كنند يا طبخ را ضايع نمايند يا ظرف بشكنند ، انسان بخواهد تأديبش كند ، از آنجا صرف‌نظر نموده ، به جاى ديگر مىرود . خصوصا در جايى كه خادم عزيز الوجود و كمياب باشد بلكه دوام ندارد نزد مخدوم - اگرچه در مقام تاديبش هم نباشند - به مجرّد اين‌كه بشنوند يكى شهريه بيشتر مىدهد ، نزد او مىروند ؛ به خلاف زوجه ، به جهت علاقهء زوجيت به طورى كه گذشت مفصّلا . تنبيه : حال خادم مطلقا اين است سواى اين‌كه زوجه كه نظم امور خانه بدهد ، باشد يا نباشد . نهايت اين است كه با وجود زوجه در خانه ، امر سهل‌تر است براى وجود بدل . سيزدهم : انسان قدرت بر تأديب زوجه پيدا نمىكند ، در صورتى كه زوجه بىنياز از و مستغنى از شوهر بشود در اين صورت اعتنا به شوهر ندارد و تكبّر هم مىكند ، بلكه مطلقا اگرچه در مقام تأديب هم نباشد ، مگر در صورت حبّ مفرط زوجه به زوج خود و اين نيز نادر است . بر فرض وجود هم سريع الزوال است ؛ براى اين‌كه با هركه بخواهد بدون مانع مجالست مىنمايد ؛ چنان‌كه در كلكته يكى از فواحش به جوانى از شيعه عشق پيدا كرد و در حبالهء ازدواجش درآمد . خانه‌اى كه سى هزار روپيه ارزش داشت ، به آن جوان بخشيد . بعد از گذشتن يك سال به جوانى از هنود بت‌پرست عاشق شد ؛ خواست خانه را استرداد نمايد نتوانست . فعلا در تصرّف اوّلى است . چهاردهم : انسان از مجالست با زوجه و استيناس با او و استلذاذش استنكاف ندارد ، به خلاف خادم . پانزدهم : شيوع زنا در ميان مردم ، به واسطهء عدم حجاب است . به جان خودم كه اين اعظم مفاسد است . پوشيده نماند كه التزام اهل اروپا به حسب و نسب ، به مثابه اين است كه احدى به آن‌ها نمىرسد ؛ خصوصا اهالى انگليس كه مجالست نمىكنند مگر با كسى كه مساوى يا قريب به خودشان بدانند ؛ بلكه تكلّم هم نمىكنند با غيرهم شأن خود مگر به قدر ضرورت ؛ حتى اين‌كه اعتبار حسب و نسب را در ضمن قصص و حكايات و رمان ، مركوز در اذهان مىنمايند .