شدّت بخل و رذالت ، زنش را از تجارت ممانعت مىنمايد براى اينكه اشتغال به امر خارجى كار زنهايى است كه بىشوهرند و مرد ندارند .
تنبيه
اهالى اروپا ملتزمند براى زنان به تعليم و تعلّم ، كمال التزام را ؛ ليكن نه براى كسب و تجارت ، هرچند در موقع اضطرار از تحصيلات خود در مقام كسب و تجارت استفاده مىكنند ؛ بلكه براى اين است كه در مجالست و معاشرت با غير ، مطلقا چه مرد باشد و چه زن ، كفويّت در كمالات و حسب و نسب را كاملا مراعات مىكنند و ملتزمند به اين امر .
مجالست با مادون خود نمىكنند و معاشرت نمىنمايند ، بلكه در مجالس عيش و عشرت با پستتر از خود رقص نمىكنند . به همين جهت است كه رغبت به تزويج زنهاى غير محصّله ندارند . براى اينكه آنها را كفو خود نمىدانند ؛ چون عادت در اروپا بر اين جارى است كه به زنان استيناس حاصل مىنمايند و زنان را احترام و تعظيم مىكنند ، منتهاى احترام و تعظيم ؛ به حدّى كه اقدام به كارى نمىكنند مگر بعد از سؤال و اجازهء از زنان . و اتيان به اين امور ، ملازم اهليّت زوجه است و زن تحصيل نكردهء غير عالمه ، لياقت براى مراتب مذكوره ندارد ؛ پس التزام اروپائيان به تعليم و تعلم نسوان از اين نقطهنظر است كه ذكر شد نه براى كسب و تجارت . بفهم چه مىگويم .
دهم تجارت و كسب و تحمّل مشاق ، طراوت صورت و نعومت ( نرمى ) بدن را مىبرد و تمام فكر و حواس متوجه كسب مىشود ؛ خصوص اگر كسب رايج باشد ، از تحسين و تزيين خود باز مىماند ؛ و اين منافى است با غرض از خلقت زن ؛ چه غرض از خلقت زن استمتاع و توالد و تناسل است ؛ به همين جهت است كه نوعا اجمل از مرد خلق شدهاند و جهات حسن در زن زيادتر از مردان است ؛ از قبيل نداشتن ريش و سبيل و سفيدى روى و نرمى جلد ( پوست ) و تناسب اعضا غالبا و بلندى موى سر و مانند اينها . به علاوه اينكه كسب و تجارت مانع از استمتاع است در اغلب ، چون هيجان ميل طبيعى هميشه در مرد و زن يافت نمىشود . گاهى كه در مرد يافت مىشود و زن اشتغال داشته باشد ، نافع نخواهد بود . چنانچه حال تجّار و كسبه غالبا همين است . پس امر معهود قليلا واقع مىشود و اين هم مخلّ به امر توالد و تناسل است .
حكايت : يكى از اهل اروپا با زنى كه در ( آفيس ) اشتغال به تجارت داشت ، ازدواج نمود .
هرچه شوهر ، زوجهاش را از تجارت ممانعت كرد ، نپذيرفت . بنا كرد با فواحش معاشرت كردن و نزد آنها رفتن . وقتى زن اين را ديد ، ترك شغل گفت و مرد هم ترك عمل كرد .
تنبيه : قال امير المؤمنين عليه السلام : فى نهج البلاغه فى وصايا اوصاها الى الحسن عليه