تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
مىداند . پس معلوم شد كه اين ارضاع ، موجب زيادتى محبّت ولد است به مادر و مادر به ولد براى تغذيهء به جزء ؛ و همين است باعث بر اين‌كه مادر ترجيح دارد بر غير مادر از زنان ؛ و عدمش سبب قلّت محبّت است و اين معنى كثيرا به تجربه رسيده است . به علاوه اين‌كه بر ارضاع به غير پستان مشقت‌هاى كثيره مترتّب است ، به حيثى كه تحمّلش صعب و محتاج به خادم مىشود و خرج علاوه بر مخارج برايش پيش مىآيد كه همه كس نمىتواند از عهده برآيد . ( پس اگر بگويى ) اوّلا اين كلام شما وقتى تمام است كه علت محدثه ، علت مبقيه هم باشد تا علاقه و ربط مزبور باقى بماند ؛ چه معلول به علت مذكوره بعد از حدوث هم احتياج دارد . پس باقى مىماند جذب علت براى معلول و انجذاب معلول به سوى علت كه موجب محبّت مىباشند ؛ در صورت بقاى آن دو ؛ و نظير حركت يد نسبت به حركت مفتاح ، لكن طفل نسبت به پدر و مادر چنين نيست ؛ چه بقاى طفل بعد از وجود يا حدوث به پدر و مادر مستند نمىباشند . ممكن است پدر و مادر بميرند و طفل بماند و زندگانى نمايد . و ثانيا اين بيان در صورتى متين است كه جزء مذكور جزء شىء باشد حقيقة . طفل جزء مادر نيست بل شىء زايد متولّد از مادر است و لهذا بعد از خروج طفل از مادر چيزى كاسته نمىشود بلكه بر او صحّت و نشاط مىفزايد ، وقتى بزايد براى انتفاء ثقل زايد ؛ ثالثا اين مطلب مسلّم است در موردى كه صدق كل موقوف بر جزء باشد نه مطلقا براى انتفاء توقّف و ربط و اگرچه جزء كمال شىء باشد ؛ رابعا بر فرض تسليم در صورتى است كه جزء ، جزء متصل باشد و بعد از انفصال ، از جزئيت خارج شده علاقه و ربطى كه بين كل و جزء است ، انقطاع يابد . در مقام جواب گوييم : بودن اصل طفل جزء والدين در محبّت كافى است و لو اينكه در بعضى اوقات بوده و متولّد از ايشان شده و اين مورد مقايسه به علل قهريه نمىشود ؛ چه عليت اين معنى بر اين محبّت در عالم شعور و ادراك است نه مطلقا و به همين علت است كه طفل تا شعور پيدا نكند ، محبّت بر والدين ظهور ننمايد ؛ بعد از شعور اين محبّت حاصل شود با اينكه منشأ حب ، در دو حالت يكى است جدّا ؛ همچنين اگر پدر مجنون باشد محبّت نسبت به فرزند ندارد . وقتى شعور حاصل شود ، محبّت نيز حادث شود و جهت اين است كه علل قهريه و اختياريه دو باب مختلف هستند كه با هم مقايسه نشوند . و به همين بيان ما شبههء جبريه را در بعضى از رسائل خود كه اكتفا كرديم در مقام ردّ بر بعضى از اهل بدعت ، باطل ساختيم و شاهد بر اين مطلب اين‌كه محبّت بر دو قسم است : قسم اول اينكه محبّت انسان به شىء براى نفع از آن است ؛ مثل محبّت انسان به مأكولات و مشروبات لذيذه به جهت خوردن و آشاميدن و ملابس فاخره براى پوشيدن و امكنهء عاليه