تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
خارج ، مراجعه به خانه مىنمايد ، طعامش را حاضر ، فراشش را گسترده و اثاث البيتش را محفوظ ببيند و بداند كه خيانت در اموالش نمىنمايد و در خريدن ما يحتاج از بازار و ذخيرهء آن‌ها امين است و بر تمام امور خانه‌اش مواظبت دارد . بنابراين لازم مىآيد كه نصف مردم خدّام نصف ديگر كه اشتغال به امور خارجيه دارند ، بوده باشند تا بدون سختى و مشقّت ، تمكّن از انجام امور خارجيه پيدا نمايند . مثلا اگر فرض كنيم شهرى داراى صد هزار جمعيت است ، پنجاه هزار مرد و پنجاه هزار زن ، به علّت مذكوره ، تمام آن‌ها نمىتوانند اشتغال به كسب و تجارت و ساير امور خارجى داشته باشند بلكه نصف آن‌ها مىتوانند به امور خارجى بپردازند . پس امر داير است بين اين‌كه مردان مشغول كارهاى خارجى شوند و انتظامات داخلى محوّل به زنان گردد و بين اين‌كه زنان به كارهاى خارجى بپردازند و انتظامات داخلى محوّل به مردان گردد . و مردها در خانه مشغول جاروب كردن و شستن و پختن و ساير امور خانگى شوند ؛ چنان‌كه در مملكت بر ما [ برمه ] متداول است ، ليكن در غير اشراف . پس اگر مقصود معترض اين است كه زنان متصدّى تجارت شوند ، پس مردان از تجارت معطّل و براى انتظام داخلى كه متعلق به زنان است ، بايد در خانه مهمل بمانند ، در اين صورت ، نه در مملكت ، تجارت زايده به سبب تجارت زنان حاصل شده و نه انتقاع زايدى در مال . پس اگر بگويى ، كدام‌يك از اين دو امر احسن و اصلح است : تجارت رجال و محوّل داشتن كارهاى داخلى به زنان يا تجارت زنان و محوّل ساختن كارهاى داخلى به مردان ؟ مىگويم شك نيست در اين‌كه كسب و تجارت مردان و واگذاردن امور داخلى به زنان احسن و اصلح است ؛ به چند جهت : اوّل اين‌كه انتظام امور داخلى در ممالك عرب و عجم و غير آن‌ها در زمان سابق با زنان بوده مگر نادرا ؛ چنان‌چه اشارت نموديم . حال هم بايد چنين باشد ؛ چه در علم سياست مقرّر است كه هرگاه امرى در مملكت ، از سابق شايع و معمول بوده ، بخواهند آن را تغيير دهند و به واسطهء مخالفت جمعى نزاع واقع شود ، واجب است آن امر به نحوى كه در سابق بوده [ باقى ماندن ] و مضمون قديم بر قدمش از مسلّمات بين اهل اورپا و فعلا بناشان بر اين است ؛ خصوصا انگليس ؛ و التزامش بر اين امر زياده بر ديگران است ؛ چنان‌كه پس از استيلاى بر هند ، امورى كه در سابق بين اهل هند رواج داشت بر حال خود باقى گذارد ، مگر آنچه را كه ضررش عظيم بود ؛ از قبيل سوزاندن زوجه در حال حيات ، خودش را با شوهرش بعد از فوت شوهر [ كه ] جدّا از اين عمل شنيع جلوگيرى نمود . سرّش هم اين است : امورى كه در سابق رواج داشته و معمول بوده ، محذوراتش مندفع شده و نفوس مردم بر آن عادت كرده و اين مطلب به تجربه رسيده و معلوم است كه فساد زايد بر آنچه كه واقع است ، در صورت بودن ، مترتّب نخواهد شد و در