عامل گردد و آن تعزير است . چنانچه در فقه ، بابى در احكام حدود و تعزير مقرّر است . و اين مسأله هم از قسم ثانى بوده ، در عنوان تعزير است كه حكم آن بسته به نظر حاكم و بيان حدّ آن در عهدهء اوست . علاوه از اينكه بودن عقاب در نفس الأمر ملازم با بيان آن بر سبيل كلّيتا نيست ، پس صرف عدم عقاب از براى رفع حجاب ، دليل بر جواز نخواهد بود .
جواب دليل چهارم : چون ملاحظه شود اين قياس اشرفى به نساء ، مما يضحك به الثّكلى ، اصلا اعتبارى به اين دليل نيست تا محتاج به جواب بوده باشد ، بلكه هركسى كه ادنى بصيرت دارد به كلام خصم ملاحظه فرمايد و قياس او را تصوّر كند ، بىاختيار از بىاعتبارى اين كلام خنديده ، در بادى رأى و ابتداى نظر فسادش را بيان مىنمايد ؛ و اما ترتّب ضرر بر رفع آن ، پس بيان آن را در مقدمه نموديم و ضرر آن بر هركس نمايان است .
جواب از دليل پنجم : اولا قضيهء جابر منقوض است با حكايت سلمان و غيره كه در موقع دخول تا آن مخدّره خود را مستوره نمىداشت ، اذنى از براى آنها حاصل نبوده ، حق دخول نداشتند . و ثانيا معارض است با فعل عليا مخدّرهء حضرت زينب سلام الله عليها در آن مجلس مشؤوم كه دارد ، در روايت معتبر « و هى تستر وجهها بكمها » ؛ « 1 » يعنى مىپوشاند صورت مبارك خود را با آستين جامه و خود را از نظر اجانب محفوظ مىداشت . پس اگر نبود ستر وجه و حجاب واجب ، چرا آن مخدّره صورت خود را مستور مىداشت . و ثالثا علاوه بر اينكه خبر جابر دليل خصم نيست ، بر ردّ مدعاى او قائم است و ما براى صدق مقال خود اصل خبر را به طورى كه يافتيم ، نقل فرموده تا اهل بصيرت و خبره از اين معنا آگاهى حاصل كنند .
أخبر جابر عن ابى جعفر عن جابر الأنصارى ، قال : خرج رسول اللّه صلى الله عليه و آله يريد فاطمة عليها السلام و أنا معه ؛ فلمّا انتهيت الى الباب ، وضع يده عليه ، فدفعه ، ثمّ قال :
السلام عليكم ! فقالت فاطمة عليها السلام : عليك السلام يا رسول الله . قال ( ص ) : أدخل ؟
قالت : ادخل . قال : أدخل أنا و معى ؛ فقالت : يا رسول الله ! ليس علىّ قناع . قال : يا فاطمة ! خذى فضل ملحفتك فقنّعى به رأسك . ففعلت الى أن قال : فدخل رسول الله و دخل أنا و اذا وجه فاطمة أصفر كانّه بطن جرادة . فقال رسول الله ( ص ) : مالى أرى وجهك أصفر ؟ فقالت :
يا رسول اللّه ! الجوع ؛ فقال رسول الله ( ص ) : اللّهم مشبع الجوعة و دافع الضيعة ، أشبع فاطمة بنت محمّد . قال جابر : فو اللّه لنظرت الى الدّم ينحدر من قصاصها حتّى عاد وجهها أحمر . « 2 »
حاصل مضمون روايت آن است كه گفت جابر ، پيغمبر صلى الله عليه و آله اراده فرمود
هامش
( 1 ) . در منبع معتبرى نيافتيم .
( 2 ) . كافى ، ج 5 ، ص 528 - 529 ؛ وسائل ، ج 20 ، ص 215 ؛ مستدرك ، ج 14 ، ص 281