بپوشاند صورت را مقدارى كه چشمش ببيند . « 1 » و معلوم است كه مراد اشاره به همان طريق وضع شبكه است بعد از انضمام به صحيح اوّل ، چنانچه روشن و آشكار است .
مقالهء سوم در بيان ادلّهء خصم و جواب آن
اما دلائل خصم :
پس اوّل از آن : تجويز نمودن فقها انكشاف وجه و كفين است در حال صلات از براى زنان ؛ زيراكه تخصيص دادن انكشاف را نسبت به وجه و كفّين در حال صلات ، كاشف از عدم لزوم ستر آن خواهد بود .
دوم : افعال زنان رستاق و انكشاف از عدم لزوم وجه ايشان در جامعه است و اين كاشف از عدم لزوم پوشاندن وجه است .
سوم : عدم مجعوليّت عقاب بر رفع حجاب است و الّا بر مخالفت هر امر واجب از جانب شارع ترتيب عقاب شده ؛ و اگر ستر واجب بود ، هر آينه بر رفع آن عقابى مقرّر مىشد . پس معلوم است كه حجاب واجب نبوده ، كشف وجه جايز است .
چهارم : اشرفى « 2 » كه مطلوبيّت آن زياده از زنان است ، در منظرهء عموم گذارده شده ، مع الوصف كسى به آن نگاه نمىنمايد ؛ پس زنان هم اگر خود را با وجوه مكشوفه در منظرهء عموم جلوه دهند ، كسى متعرّض آنان نشده ، ضررى بر آن مترتّب نيست .
پنجم : خبر جابر كه مىگويد : وارد شدم بر فاطمه ؛ ديدم كه صورتش مثل شكم ملخ زرد است . « 3 » پس اگر ستر وجه واجب بود ، چرا فاطمه سلام الله عليها از جابر رخ پنهان ننموده ، خود را مستوره نداشت و جابر صورت آن مخدّره را مشاهده نمود .
جواب از دليل اوّل : اوّلا به مقتضاى دلايلى كه ذكر گرديد ، مطلوب ثابت و به هيچ وجه موردى از براى اين سخنان خصم باقى نخواهد ماند ؛ ولى براى اظهار فساد عقيدت آنها و كشف بىاطلاعى از نكات آيات و اخبار ، به جواب هريك از دليل عليل ايشان مبادرت مىكنيم و مىگوييم : اوّلا فقهايى كه كشف وجه را در صلات از براى زنان لازم دانستند ، جماعتى ، كلمات آنها مطلق است و هيچگونه دلالت ندارد كه حتى اگر موردنظر اجنبى واقع گردد ، جايز است كشف ايضا ؛ و معلوم است كه تمسّك كردن خصم به اطلاق كلمات فقها بر مقصود ، خود لغو است و مراد خصم هم واضح است كه صورت وقوع نظر اجنبى به
هامش
( 1 ) . قال ابو عبد الله عليه السلام فى حديث : كره النقاب ، يعنى للمرأة المحرمة . و قال : تسدل الثوب على وجهها . قلت : حدّ ذلك الى أين ؟ قال : الى طرف الأنف قد ما تبصر ؛ وسائل ، ج 12 ، ص 493
( 2 ) . سكهء طلا .
( 3 ) . كافى ، ج 5 ، ص 528 - 529