حاشا كه توانى به مقصود نايل شدن ( ضيائى ) :
گر دو صد بندها ز هم بدرى * نتوانى بند دين بگسستن
ديو با ساحت سليمان چه * نور مطلق كجا و اهريمن
ميانهء تو و ساحت مقدّس اسلام چه تناسب ! تو كه خود را در راه شهوتپرستى و بىناموسى باختى و در درياى ظلمانى ضلالت و جهالت مستغرق ساختى ، آخر دمى از افعال شنيع خود آزرمى و كمى از خوى بد خويشتن شرمى و از نفس سركش خرد عنان بركش .
( ضيائى ) :
يك دمى از نفس خود بركش عنان * كه به چاهت افكند آخر بدان
همچو كوران راه را گم كردهاى * رو به صحراى مخوف آوردهاى
و او را به جانب اعلى علّيين عروج ده و به عالم قدس صعود ده تا مصداق « العارف يخلق بهمّته ما يشاء » گردى و نفس شهوت را درهم شكن و خود را در طاعت حق مستغرق كن تا « عبدى أطعنى حتّى أجعلك مثلى » « 1 » بر تو صادق آيد . ديگر پيش از اين در اين قسمت سخن نسراييم كه
« فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ »
. « 2 »
و از جمله منقول از حضرت صادق عليه السلام [ است ] كه وعدهء خير مىدهد به كسى كه از روى اتّفاق چشم او به اجنبيّه افتد ، فورا چشم را از نگاه به او بازدارد ؛ يا به طرف آسمان نظر نمايد و يا به هم گذاشته ، بپوشاند . « 3 » و از جمله ، روايت ابن بابويه در صحيح از حفص بن بخترى از ابى عبد الله عليه السلام كه فرمود : سزاوار نيست زنان در ميان يهوديه و نصرانيه مكشوفة الوجوه بوده باشند ؛ « 4 » چنانچه از نسائهن در آيهء غضّ همين معنى كه مستوره بودن از يهوديه و نصرانيه بوده باشد ، مستفاد است ؛ زيرا كه اينها داخل در نساء مؤمنات نيستند . و از جمله اخبار ناهيه از روبهرو شدن مرد با دختر شش ساله و هفت ساله و جائز نبودن نگاه خصى به اجنبيه ؛ چنانچه از صاحب جواهر دعواى نفى قائل به جواز نظر در خصى سابق بر محقق بر سبيل عموم گرديد ؛ پس در غير خصى از روى فحوى ثابت خواهد بود . و روايت ديگر كه از براى هر عضوى زنا است ، زناى دست لمس كردن و زناى لب بوسيدن تا اينكه زناى ديده نظر كردن به اجنبيه است . « 5 »
و بالجمله اخبار و روايات در اين باب اكثر من ان تحصى است كه بيان آن با اختصار
هامش
( 1 ) . الجواهر السنية فى الاحاديث القدسيه ، ( شيخ حر عاملى ) ، ص 361 ( قم مكتبة المفيد ) .
( 2 ) . الذاريات ، 55
( 3 ) . بنگريد : من لا يحضر ، ج 3 ، ص 343 ؛ ج 4 ، ص 18 ؛ وسائل ، ج 20 ، ص 193 ؛ مكارم الاخلاق ، ص 236
( 4 ) . كافى ، ج 5 ، ص 519 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 561
( 5 ) . وسائل الشيعة ، ج 19 ، ص 405