و مليح با صورتهاى افروخته ، قامت افراخته ، بىپرده از منزلها بيرون آمده ، در مجامع حركت نمايند و با آن حال مهيّج در انظار مردمان شهوانى جلوه كنند ، مسلّم است كه نفس را جاذب و قوى را جالب شده ، ميل ناظر را به سمت خود توجّه مىدهد و او را شيفتهء حسن و جمال خود مىنمايد . قطعه : ( ضيائى )
ابرو خميدگان كه از آن نرگسان مست * دلها ز دست بنده و اشراف مىبرند
در زير پردهگر بنمايند جلوهاى * بند حيات ناظر دل خسته مىدرند
حاشا اگر كه روى برارند از نقاب * يك دهر دلبرند و ز يك شهر دل برند
و نفس سركش ناظر هم او را به طرف مطلوب كشانيده تا به خواهش خود عامل شده ، به وصال نايل گردد . و اين معنى هم معلوم است كه شخصى را كه نشان مردانگى در اوست ، عصبيّت و غيرت او مانع از دستاندازى اجانب به پردهگيان اوست ؛ وقتى اين شخص اجنبى را در قفاى دختر يا زن خود ديده ، آتش ناموسپرستى او مشتعل شده ، حتى شود كه در مقام قتل برآيد . آرى : ( ضيائى )
برازنده مردى كه غيرت گزد * نه ياراى آنش تحمّل كند
چه بيند اجانب به هر مرزوبوم * به ناموس وى دست شهوت برد
ز غيرت كند قد مردى علم * ز تن جامهء صبر را بر درد
كمر تنگ بندد به اعدام او * طناب حياتش ز هم بگسلد
و اين اندكاندك ترقّى نموده ، نزاع و نفاق فوق العاده را در جامعه صورت مىدهد . بديهى است كه نزاع و نفاق در جامعه ، موجب اختلال امنيّت ملّت و مملكت خواهد بود ؛ و معلوم است كه هر مملكتى بر روى پايهء محكم اتّحاد و اتّفاق قرارگرفته ؛ چنانچه اين اتّحاد و يگانگى در هر ملّتى مفقود گردد ، علاوه از اينكه اهالى هميشه دچار زحمتاند و در فشار يكديگرند ، دشمن ، متّصل بر آنها مسلّط و جامعه دائما در گرفتارى دستاندازى اجانباند . پس مهمترين چيزى كه حافظ يك مملكت و ملّتى باشد ، همان اتحاد و يگانگى است كه چون قلعهء محكم و حصنى متقن مملكت را به خود گرفته ، حافظ است . ( ضيائى )
مملكت ز اتّفاق پايه بود * چون نباشد بنا خراب شود
مرغ او را رسد چه سينه گزند * پر فشاند در اضطراب شود
پرده چون از ميان گرفته شود * مملكت پر ز انقلاب شود
اختلافات را بود سدّى * چون شود رفع فتح باب شود
ثانى : زنان وقتى بنا شد پرده از روى برداشته ، در مجامع حركت نمايند ؛ مردانى كه داراى زنان سالخورده و يا زشت صورت بوده باشند ، خصوصا مردانى كه در سنّ شباب و جوانى هستند ، آن صورتهاى زيبا و وجوه دلربا را مكشوفه مشاهده كنند ، آتش طمع آنان مشتعل