تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
چنانچه بر همين معنا تفسير گرديد . على هذا قدر متيقّن از بعض ، نگاه اجنبى و اجنبيّه است به يكديگر ؛ و اما بنابر اين‌كه تبعيض در خود بصر بوده باشد بنابر بعضى تفسير نقصان نظر است تا موجب اختلال در امر حركت و معاشرت نشود . و ممكن است كه وجوب غضّ از براى هريك از تمام اعضاى ديگرى بوده باشد . و اما روايت : پس از جملهء از آن‌ها مضامين بعضى اخبار منقوله از كافى و غيره كه نگاه به اجنبيه به منزلهء زنا است ؛ و از جمله خبرى كه نظر كردن به اجنبيه ، سهمى است از سهام شيطان ؛ « 1 » و از جمله خبرى كه مولى الموالى امير المؤمنين عليه السلام ، سلام بر دوشيزگان را ترك مىفرمود براى نشنيدن صداى آن‌ها ؛ « 2 » با وصف اينكه بالضروره وجود مباركش منزّه و پاك بود از مرض قلبى . اين نبود مگر براى كثرت اهتمام آن حضرت در امر حجاب و ناموس‌پرستى كه حتّى به شنيدن صوت اجنبى مايل نبوده ؛ فضلا از اينكه صورت آن‌ها مرئى گردد . و بر ما بالوجدان فرض و لازم است كه به پيشوا و قائد دين خودمان متابعت نموده و با آن‌ها در سلوك و تعيّشات زندگانى تأسّى نماييم . « الناس على دين ملوكهم » آنهايند سلطان واقعى و ملوك حقيقى ؛ پس ما بايد به سلطان واقعى و حقيقى خودمان متابعت نموده ، پيروى كنيم اثر آنان را ؛ چنانچه آن‌ها در امر حجاب و ناموس‌پرستى فوق مالايتناهى جدّ و ساعى بودند ، ما هم بايد مثل آن‌ها در اين امر جدّ و ساعى باشيم نه اينكه باب شهوت‌رانى را مفتوح نموده ، مثل ساير حيوانات وحشى به يكديگر بجهيم . وااسفاه ! كه قدر خودمان را نادانسته كسوت اطلس
« كَرَّمْنا »
« 3 » و
« فَتَبارَكَ اللَّهُ »
« 4 » را از بر دور ، و به جامهء كهن
« ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ »
خويشتن را مستور نموديم تا كى بايد در فكر شهوت‌رانى و پرستيدن نفس سركش
« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ »
« 5 » بوده باشيم . آخر نه شهوت‌رانى مقتضاى فطرت حيوانيت است ! تا چند با آن‌ها در اين امر مشاركت كنى اى بيچاره ! تو كه هنوز تكاليف انسانيّت خود را ندانستى و به وظايف شرعيه‌ات آگه نشدى ، دل خوشدارى كه به لباس اسلام درآمدى و در باطن چون سبع درنده مداما در صدد انفصام عروهء وثقاى الهيّه و تخريب قلعهء محكم اسلام هستى ؟ ( ضيائى )
ظاهرت را همچون سلمان ساختى * باطنا دين و دلت را باختى
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 5 ، ص 559 ( 2 ) . متن روايت چنين است : و كان يكره أن يسلّم على الشابّة منهنّ و يقول : أتخوّف أن يعجبنى صوتها فيدخل علىّ أكثر مما أطلب من الأجر . كافى ، ج 2 ، ص 648 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 469 ( 3 ) . اسراء ، 70 ( 4 ) . مؤمنون ، 14 ( 5 ) . يوسف ، 53