يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »
؛ « 1 »
معنى : اى محمد ! بگو به مؤمنين كه بپوشند چشمهاى خود را از چيزهايى كه حرام است نگاه كردن به زنان نامحرم و عورت مردان مطلقا ؛ زيرا كه نگاه كردن مردان غير اين دو مورد را در شريعت اسلام حرمتى ندارد . چرا نظر نكنند ؟ براى آنكه نظر سبب فتنه و باعث مآثم و موجب خطاياى عظيمه است . و نگاه دارند فرجهاى خود را از حرام ؛ چرا كه پوشيدن چشم و عورتپوشى ، پاكيزه و سودمندتر است براى جامعه كه هم در دنيا گرفتار نخواهند شد و هم در عقبى از عقوبت آسوده خواهند بود كه غضّ بصر و عورتپوشى را از تكاليف مردان مسلّم قرار داده ؛ اگر مردها به اين دو حكم رفتار نمايند و فقط به حلايل و هم خوابههاى خود قناعت كند ، به هيچ وجه زن مسلمان گرفتار تضييقات و زحمات نمىگردد ، بلكه به تمام هويّت ، خود را محو و فانى شوهر خود مىكنند و به ديگرى نمىپيوندند . و اغلب فساد زنان ناشى از مردان است كه در غضّ بصر و عورتپوشى كوتاهى دارند . و خداوند آگاه است به كردار جامعه ؛ يعنى دانا است به آنچه مردم مىكنند كه صرفنظر در محرّمات مىكنند يا صرفنظر از محرّمات مىنمايند . و بگو زنان مؤمنه را كه از روى عفّت بپوشند چشمهاى خود را از مردان نامحرم و حفظ نمايند فروج خود را ( همان طريقى كه مردان را امر فرمود ) و نظاره نكنند آرايش خود را از زينتهاى ظاهره و باطنه ( ظاهره مثل چادر و ثياب ؛ باطنه مثل خلخال و گوشواره و قلاده و سوار و خزامه و هر چيزى را كه زنان به او مزيّن مىشوند ) مگر چيزى كه ظاهر است از آنها ؛ و بايد سرپوشهاى خود [ را ] كه عرب آن را خمار « 2 » نامند ، بكشند بر روى سراندازهاى خود كه آن را مقنعه گويند تا بپوشانند گردنها و گريبانهاى خود را ؛ يعنى خمار خود را به يقههاى خود بزند .
هامش
( 1 ) . نور ، 30 - 31
( 2 ) . [ لغت ] خمر ؛ يقولون لعوف بن ربيع ابن ذو الرمحين ذو الخمار ، لأنّه قاتل يوم الجمل فى خمار المرأة و طعن كثيرين ؛ و سئل واحد : من طعنك ؟ قال : ذو الخمار ؛ عوف را صاحب نقاب مىگويند ؛ براى اينكه در روز جنگ جمل با نقابزن جنگ مىكرد . كسى از يك زخمى ، پرسش كرد كه ، كى تو را زخم زد ؟ گفت :
جوان با نقاب . ( از قاموس ) ( تخمّرت و اختمرت المرأة ، اى لبست الخمار ؛ يعنى وقتى اين دو كلمه استعمال مىشود كه زن نقاب گيرد . خمّرت الشئى تخميرا اى غطّيته ؛ يعنى پرده پوشش كرده و او را پوشانيدم . و شراب را كه خمر گويند ، لإنّه يخمر العقل ؛ براى آنكه عقل را مىپوشاند . ( از مصباح ) ( يادداشت مؤلف )