تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
مضرّ و مفسده و باعث خرابى مملكت خواهد بود ؛ اگر زن در پس پردهء عفّت و عصمت زيست كند ؛ البته آثار عشق و تعشّق كمتر يافت مىشود و سعادت رجال محفوظ مىماند . امروزه مللى كه دچار رفع حجابند ، به خوبى بر مفاسد آن آگاه شده‌اند .
بىپرده خوش است حور ، اما * ديوى به ميان رقيب نبود بس بىمزه است چشم شهلا * مژگانش اگر حجيب نبود

حكومت آمريكا

حكومت آمريكا پس از پى بردن به مضارّ آزادى نسوان و تجربهء آنان ، نهى صريح و منع اكيد به عدم دخولشان در سياسيات و جامعهء مردان نمود ؛ و آن‌چنان بود كه در سنهء 1870 جمع بسيارى از زنان به تحريك شهوت‌پرستان ، تحت رياست مادام مرتين انجمن كرده و مطالبهء دخول در حقوق و سياسيات مىنمودند ؛ و مردان بىتجربه با آن‌ها همراه شده و تشويقشان نموده تا آن‌كه زنان خطابه‌ها نوشته و در جرايد درج و توزيع و با رؤساى احزاب مجادله‌ها تا بالاخره مجلس نواب به آن‌ها اجازهء دخول در حقوق و سياسيات را داد ؛ و نگذشت مگر دو سال ، يعنى در سنهء 1872 مادام مرتين را هوس رياست جمهوريت در سر افتاد و انتخابات هم مثل انتخابات ( . . . ) كه از روى دست‌بندى و زنانه‌سازى و حزب‌بازى بوده ، آن زن را به كرسى جمهوريت نشانيد ؛ و نگذشت مگر چند روزى به عللى كه در اين مقاله نگنجد ، تمام هواخواهان وى دست از او كشيده و احداث اختلافاتى بين زن‌ها شد . عقلا و حكومت به سرعت هرچه تمام‌تر جلوگيرى كرده و حكم نسخ دخول زنان در جامعه را صادر و عملى نموده و به فساد حادثه خاتمه دادند . « 1 » و در شرع اسلام حضرت خيرالانام فرمود : لن يفلح قوم يدبّر أمرهم امرأة ؛ « 2 » رستگار نمىشوند ابدالاباد آن قومى كه زن تدبير امرشان نمايد . باز هم حضرتش فرمايد : إنّ قوما يخرجون بعدى فى فئة رأسها امرأة لا يفلحون ابدا ؛ « 3 » بعد از من طايفه‌اى خروج كنند كه رئيس ايشان زن باشد و رستگار نمىشوند ابدالاباد ، نه در دنيا و نه در عقبى . بيست سال پيش از امروز مىگفتند ، زمان استبداد است . متديّنين از امر به معروف و نهى از منكر خوددارى مىكنند ؛ يعنى ظلّام مانع از پيشرفت اسلاميّت‌اند ؛ اولياى امور و زمامداران علاقهء به ديانت ندارند ؛ علاوه شهوت‌پرستان و جامعه را هم هرزه و ولگرد
هامش
( 1 ) . مجلهء 18 مجلة المجلات . ( يادداشت مؤلف ) ( 2 ) . عبارت‌هاى مختلف به اين معنا را بنگريد در : بحار الانوار ، ج 32 ، صص 194 ، 212 ، ج 74 ، ص 140 ( 3 ) . بحار الانوار ، ج 32 ، ص 212 ؛ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 227