تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣

حجاب در عصر بت‌پرستى و در دوره حضرت خليل عليه السلام

تورات آيهء 16 از فصل 20 از سفر پيدايش ( تكوين ) تورات ترجمهء وليم قسيس و معلّم علم الهى ( مطبوعه 1856 ميلادى ) « 1 » از قول ابى ملك ( پادشاه فلسطين ) در خطاب به ( ساره ) زوجهء حضرت ابراهيم عليه و على نبيّنا السلام به سارا گفت « اينك به برادرت « 2 » هزار مثقال نقره دادم . اينك او ( يعنى نقره ) براى تو و به جهت تمامى همراهانت با كل سايرين پردهء چشم است و از اين متنبّه شد . » « 3 » مفسّر آمريكايى ، فرانكس در صفحهء 242 از تفسير خود در ذيل شرح اين آيه گويد : ابى ملك پول بسيار به ابراهيم خليل شوهر ساره داد تا اين‌كه براى او نقاب بخرد كه به صورت خود بيندازد و جمال خود را كه محل خوف ابراهيم عليه السلام بود ، بپوشاند از تمام سكنهء آن مملكت و ديگران ، و هرجا مىرود با نقاب باشد نه بىنقاب . و اين آيه به اين نحو تفسير مىشود : اين هزار مثقال قيمت روبند و نقاب است براى تو . « 4 » اما بايد اعتقاد كرد كه در آن زمان مثل اين زمان در ميان زنان ايلات كه غالبا در حركت مىباشند ، كمتر عادى بودند كه نقاب و روبند بر روى خود بزنند ؛ به خلاف زن‌هايى كه در شهرها مسكن داشته‌اند كه هميشه با چادر و نقاب و روبند حركت مىكرده‌اند .

حجاب در شرع كليم

اصحاح 24 باب تكوين از تورات : « و خرج اسحاق يتأمّل فى الحفل عند اقبال المساء فرفع عينه فرأت اسحاق ، فنزلت عن الجمل و قالت بنت بتوئيل للعبد : من هذا الرجل الماشى للقائنا ؟ فقال العبد : هو سيّدى ؛ فأخذت البرقع و تغطّت » شاهد به سر دو كلمهء برقع و تغطّت است . آيه 64 و 65 از فصل 24 از سفر مذكور مىگويد : ربقاه ( دختر بثوئيل ) چشمان خود را گشود و اسحاق را ديد و از شتر به زير آمد و به غلام گفت اين شخص كه از براى استقبال ما در صحرا مىآيد كيست ؟ غلام گفت كه ، آقاى من است پس روبند گرفته خود را مستور نمود . « 5 »
هامش
( 1 ) . ترجمهء ويليام كشيش با همكارى فاضل خان گروسى همدانى چاپ لندن ، 1856 / 1272 ( 2 ) . مراد ابراهيم است . ( 3 ) . كتاب مقدس ( همان چاپ ) ، ص 33 ( 4 ) . اين قسمت به احتمال قوى ، برگرفته از « رسالهء وجوب حجاب » فخر الاسلام ( ص 15 ) است . رسالهء فخرالاسلام در همين مجموعه چاپ شده است . ( 5 ) . ترجمهء متن ياد شده از متن چاپى فارسى 1856 / 1272 ( ص 43 ) چنين است : و ربقاه چشمان خود را گشود و اسحاق را ديد و از شتر به زير آمد و به غلام گفت : اين شخصى كه از براى استقبال ما در صحرا مىآيد كيست ؟ غلام گفت كه آقاى منست . پس روبند گرفته خود را مستور نمود .
رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 373 | الشيخ رسول جعفريان