حجاب در رومان « 1 »
رومانىها در عصر شوكت خود در اوّل جمهوريت به حدّ كمال اهتمام به حفظ قانون حجاب داشتند . بر حسب قول مورّخين كه از مستندات معتبره نقل كردهاند ، ملل بزرگ دنيا كه تمدّن در آن عصر در ميان آنها بود ، احتياج به قانون حجاب در شرافت و سعادت جامعه احساس نموده و اهتمام به آن داشتند ؛ به طورى كه در اصل دوم بيان شد ، اعمال بشر چه مادى و چه ادبى ، اثر دو قوّهء كامنه است . قوهء عقليّه و قوهء نفسانيّه . به حكم قوهء عقليّه به شهادت تاريخ ، ملل متمدّنه از قديم زمان ، پس از احساس احتياج ، محض شرافت و سعادت جامعهء خود قانون حجاب را حافظ بودند و به اين وسيله ، از فساد اخلاق و اختلال نظام هيئت اجتماعى ايمن بودند . عزّت و تعالى و شرف نصيب آنان بود . از حوادث تاريخ واضح مىگردد كه از عاملهاى قوّى زوال يك ملت از صفحهء عالم ، فساد و انحطاط اخلاق آن ملّت است و از مهمترين اسباب فساد ، به طورى كه ثابت و محقق است ، يكى رفع حجاب و اختلاط جنسين است .
بزرگترين شاهد تاريخ دولت رومان قديم است . دستهاى از مهاجرين از ترواده رحلت و در يك شبه جزيره ، از قطعهاى اروپا ، يعنى ايتاليا قرار گرفته ، به مرور ايام ، عدهء ايشان زياد شده ، به شجاعت و ثبات ذاتى شروع به جهانگيرى كرده ، به آسيا و افريقا تجاوز نموده ، دولت رومان را تشكيل دادند . اين قوّهء شجاعت و ثبات را يك قوهء ادبى ديگر ، يعنى مجلس تشريعى كه واضع قوانين و حافظ سياست مملكت بود ، امداد مىكرد . مملكت به واسطهء اين دو قوّه كه باعث زندگى هر مملكت است ، از دور طفوليّت سير نموده ، به دور جوانى رسيد .
مؤلّفين و فيلسوفها و خطبا و شعرا و قانونگزارها مثل ستارهاى درخشنده در افق مملكت طلوع نموده ، مملكت رومان مشرق علم و عرفان گشته ، شعاع خود را در اطراف دنيا منتشر مىساخت و زمام عالم را به دست گرفت .
اين تعالى و تكامل وقتى بود كه عاملهاى فساد ، اين جامعه را مريض نكرده بود .
زنهاى رومان در پس پردهء حجاب و عفّت و حيا بودند . دائرة المعارف قرن نوزدهم مىنويسد : دور انحطاط و خرابى رومان ، وقتى شروع شد كه عنصر خسيس ، يعنى مردها ، زنها را از پس پردهء حجاب و حيا خارج نموده و در مجالس لهو و لعب و فسق و طرب محض مهيّا نموده ، وسايل شهويهء رذيله خود حاضر نمودند . ميل و معاشرت زمامداران با زنان به حد جنونى رسيد . حاضر بودند در جلب خاطر و رضاى معشوقههاى خود مال و
هامش
( 1 ) . از اينجا تا جايى كه ارجاع بعدى آمده ، از كتاب فلسفهء حجاب ابو عبد الله زنجانى است .