دل دارد ؛ و بىدين آن است كه مسلمانزاده و مسلم را كفو نداند و خدا رازق ، پى داماد مالدار دود و به مسلم فقير و كاسب ندهد و به پولدار دهد ولو فاجر و خر مجسّمه باشد .
مادر : جان مادر صبر كن ، وقار از دست مده و آبروى خود نريز و خود را رسوا مكن تا مادران دوستدار اولاد خود به خواستگارى تو آيند و تو را به شوهر بدهم . روزى بيايد كه پير و پوسيده شوى ، زندگانى و اولاد داشته باشى كه آنها غلام كمربسته و جاننثار تو باشند و اطاعت تو واجب دانند و رضاى تو رضاى خدا شمارند ، و از خوف عاق كردن تو ، پليدى و زشتى ننمايند ؛ و در زمان پيرى ، عصاى تو و قوّه اعضاى تو باشند . و اگر خدانكرده گوش به حرف شهوتران و پردهدران بدهى و حرفهاى كله پتره و مزخرف فسّاق فجّار و مقلّد كفار بشنوى ، فاسد و بىوقار و در انظار خوار شوى و سربرهنه به كوچه بازار افتى ؛ نتيجه هركدام از شماها سال نشده بلكه آخر روز نشده ، به سوزاك و سفليس كوفت و غيره مبتلا شويد . عزيز من ! قدر نعمت بدان و خوشى آزارت نكند و به هواى نفس عمل مكن . اگر به مقتضاى دين خود عمل نكردى ، آماده باش هر روز زير پاى يكى باشى ؛ و اگر مريض شوى وقت مردن آن شخصى كه « خانم جان طرفدار تو هستم » مىگفت ، آب به دستت ندهد و اگر زنده ماندى هر روز دچار ترمبه دكتر باشى .
هر آنچه شرط بلاغ است با تو من گويم * تو خواه از سخنم پندگير خواهد ملال
پرويز : بىچاره مسيو ! زحمتش هدر شد و مثل پول فواحش كه به پارتى و چرند نويس دادند كه كار كنند و زنهاى مسلمانها را بىپرده كنند .
خسرو : چه فايده براى فواحش دارد ، بىپرده شدن زنها .
پرويز : مىخواهند زنها بىپرده بشوند مثل آنها ذليل بشوند ، تا در حمام و مجلس عروسىها بروند نزد نجيبات خوار نباشند ، و در يك رتبه باشند ، و با زنها معاشرت كنند تا زمان از كار افتادن ، دختران مسلمين را به حريف بفروشند و به انواع حيله و مكر پاكدامنان را فريب دهند و به فجّار سپارند و مزد گيرند ، و يا به خيال آنكه زنها بىپرده شوند ، مردها به واسطهء ديدن آنها آتش شهوت ايشان افروخته شود و در اطفاء ، محتاج به آنها شوند ؛ و يا آنكه چون در بلاد مسلمين گير كردهاند ، مىخواهند گوش مسلمانان را پر كنند و بىپرده برآيند و مشترى بربايند ، چون در حجابند كسى ايشان را نشناسد ، بازار ايشان كساد باشد و مردم جز سياهى نبينند ، و در اين صورت كسى به فكر فساد و زنا نباشد ؛ و يا دانستهاند نظر به لباس سياه غم آورد ، و اگر در آن چادر و نقاب كذايى بسر برند ، براى مشترى غم آورند ، و مشترى چنان در مقابل فروشنده چنين به غم باشد . نقض غرض شود و مشترى مهموم و بىميل شود ؛ خانم به مقصود نرسد ؛ لذا يا به متاع و يا به پول دادن به پارتى و چرند پرندنويسها ، و يا به خواهش كردن از همنشين خودشان كار پيشبرند و پرده و عصمت و