كه مبادا بكشند مسلمانان غيور زنان خود را كه بىاختيار آنها اتفاقا در ملاء ، زينت ايشان ظاهر بشود . ملحق به آيهء شريفه فرمود
« إِلَّا ما ظَهَرَ »
را - و نفرمود « الّا ما اظهرن » - به صيغهء لازم را ؛ اظهر يعنى خود زينت بدون اختيار و فعل زن ظاهر شد و اظهرن يعنى زنان ظاهر كردند ؛ حاصل معنى آنكه ظاهر و نمايان نكنند زنان زينت خود را مگر زينتى بىاختيار ظاهر شود از او . در همچه وقت مسلم غيور خوب است عمل فرمايد به آيهء مباركهء
« قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ »
؛ « 1 » بگو به مؤمنين بپوشند چشمهاى خود را و نگهدارند جلو خود را ؛ اين كار منزّهتر است براى ايشان . مسلّم خداوند مطّلع است به آن كارى كه مىكنند .
پرويز : پس خوب بود خدا امر مىفرمود زنهاى مؤمنات نقاب بزنند و پرده و روپوش و روبند بزنند كه تمام مستوره باشند ؛ براى آنكه هر زنى مطلقا كلّه و تن را پوشيده ، فقط صورت تا طوق گردن و بالاى يقهء پيراهن نپوشيده تا آن حد هم پوشيده شود ؛ از انظار محفوظ ماند و عذارش از ديده مستور و زينتش مخفى باشد .
خسرو : حقتعالى براى حفظ ناموس مسلمين به خاطرخواه فرموده :
« وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ »
؛ « 2 » خمر جمع خمار است ؛ معنى خمار بخواهى ، نظرفرما به قاموس اللغة عبارتش آن است : يقولون لعوف بن ربيع ابن ذوالرّمحين ذو الخمار ، لأنّه قاتل يوم الجمل فى خمار المرأة و طعن كثيرين ؛ و سئل واحد : من طعنك ؟ قال : ذو الخمار .
مىگويند عوف را صاحب نقاب ؛ براى آنكه جنگ كرد روز جنگ جمل ؛ نقاب زن پوشيده بود ، و نيزه زد بسيار از مردم را ؛ و سؤال شد از يك زخمى : كه تو را نيزه زد ؟ گفت :
جوان با نقاب . و لغويين گويند : خمره ، اى ستره ؛ پوشانيد او را . أخمر اى توارى و ستر ؛ پوشانيد و مستور كرد . تخمّرت و اختمرت المرأة ، لبست الخمار . يعنى مستوره و پردار شد زن ، وقتى گويند كه بپوشيد نقاب .
و صاحب مصباح المنير معنى كرده : خمّرت الشىء تخميرا ؛ اى غطّيته و سترته ؛ يعنى پرده پوشش كردم و پوشانيدم او را ؛ و وجه تسميهء خمر را نويسند : لانّه يخمر العقل اى يخفيه و يستره ؛ يعنى خمر گويند شراب را ؛ زيرا كه پوشيده مىكند و پنهان مىكند عقل را .
پرويز : معنى جيب كه جمعش جيوب است ، چيست ؟
خسرو : عجب مسلمانى نشنيدهاى ؟ روضهخوانها بالاى منبر داد مىزنند : فأهوت جيبها فشقّتها ؛ يعنى يقه پيراهنش پاره كرد . نخواندهاى رسالهء علماى صاحبان فتوى نوشته : لا بأس
هامش
( 1 ) . نور ، 30
( 2 ) . نور ، 33