مىكنى نوع زنها به مردهاى مملكت در امور راجع به تمدّن و اجتماعى مدد باشند ، جوان مردهاى مسلمين زنده و پاينده باد . البته عار دانند و مدد از مخدّرات نخواهند و استغاثه به زنها ننمايند . و اگر گويى موافق حال و شأن ايشان هر زنى به شوهر فقير خود مساعدت بكند ، بايد حساب و وقت كار آنها كرد و فهميد .
پرويز : از اوّل عمر ايشان حساب بكن .
خسرو : از مادر متولد شوند تا سن پنج پرستار لازم دارند ؛ و از شش الى ده به هيچ قانون تحمّل مشاق و كار نتوانند ؛ و خانهدارى و لوازم زندگى ياد گيرند و سن يازده به خانه شوهر روند و آبستن شوند . ادنى حركت موجب سقط جنين ايشان بشود ؛ بعد بزايند . تربيت طفل و خانهدارى كنند . اگر هر زمان فرصت يافت ، شارع مقدس نهى از كار موافق حال نفرموده ؛ و اگر هم هيچ نتواند ، قناعت كه بهترين اعانت زوج است ، نمايد .
پرويز : اگر دوا بخورد ، نزايد ، خيلى خوب است مثل فواحش .
خسرو : آقاى مسيو ! بد فكرى براى ريشهبرى بشر نكردى !
پرويز : عقيدهء بنده آن است زن در تحت فشار است و به سختى [ روزگار را مى ] گذراند .
خسرو : مقصود جنابعالى ندانستم . اگر از باب نفقه و كسوه و سكنا مىفرمايى ، زوج بايد بدهد ، خواهىنخواهى ؛ حتى اگر ابا و امتناع كرد با صورت تمكّن ، حاكم شرع قهرا طلاق از وى ستاند و حق زوج بر زوجه فقط حق استمتاع است ؛ حتى اگر بخواهد طفل را شير ندهد ، جبر نتوان كرد جز ايام الباء كه سه روز ايّام اول تولّد است ؛ آن هم بأجرة على الزّوج .
پرويز : مقصود ما آن است زنها بروند ؛ بيايند .
خسرو : كجا بروند ؟ اگر براى نان و لباس و غيره مىروند بياورند ، شوهر بياورد ، و اگر براى امر واجب بخواهند بروند ، زوج حق ممانعت ندارد ؛ و اگر از باب تمنّاى نفس به شرط الإباحه بخواهند بروند ، با چادر و نقاب بروند ، و اگر العياذ بالله براى خودنمايى و خودگشايى مىرود ، البته نادان و ناقص العقل را بايد منع كرد ، مثل
اگر بينى كه كورى را به چاه هست * اگر آسوده بنشينى گناه است
پرويز : اين حرف حسابى است ؛ لكن امر به چادر پوشيدن و نقاب زدن مثل امر به چشم بستن و گوش بستن مىباشد .
خسرو : به جان عزيزت نقاب بزنى مىدانى ! هيچ منع از ديدن و شنيدن نباشد .
پرويز : من اگر منم ، مىدانم چهطور پاكدامنان را گول مىزنم و به دام بلا مىاندازم .
خسرو : تو بميرى ! كسى گول نخورد . خودت خرى ! گمان مىكنى مردم ديگر مطيع تو هستند .