جمع براقع و هو ما تستر المرأة وجهها . تبرقع : لبست البرقع ؛ يعنى : برقع جمعش براقع بود و آن چيزى است كه ستر مىكند زن روى خود را و غطا به اصطلاح « قپاغ » و پرده و روپوش را گويند . باور نكنى رجوع به لغت كن .
پرويز : پس اين بلاى ناگهانى و بىحجابى از كجا آمد ؟
خسرو : نظر كن جزء ثانى ( ص 36 ) از مختارات جرجى زيدان را مىگويد : « پاره شدن حجابها ظهورى نداشت مگر در اواخر قرن گذشته ؛ و سبب پاره شدن ، زيادى تقليد ما شد فرانسوىها را ؛ حتى تقليد كرديم آنها را در چيزهايى كه منافات با فطرت ما دارد . » تا مىگويد : « از اثر دخول فرانسوىها به مصر بىپرده شدن مخدّرات است ؛ زيرا كه فرانسوىها به عادت خود در بلاد ما حركت كردند و زنان ايشان بىپرده رفتوآمد كردند ؛ و آنها رفتند و اين اثر باقى گذاشتند تا والى شد مرحوم محمد على پاشا ؛ جلوگيرى سخت فرمود از آن بدعت فحشا و كار نازيبا . تا مىگويد : گرچه جزئى باقىمانده و حكومت ساكت است از دفاع ؛ گوئيا گمان كرده انتظام و تمدّن محتاج به اين امور است ، نهچنان است . » تا مىگويد : « خانمها با تمام اطمينان در خيابانها و كوچه باغها مشغول صيّادى مىباشند و اشاره به ابرو و چشم و دست مىكنند ؛ چه بسا اين كارها در مقابل رجال و آژانها مىكنند و ابدا اعتنا نكنند ، كأنّه به مجلس فضل يا به امور تجارى دعوت مىكنند . »
و در جاى ديگر از جزء ثانى مختارات جرجى زيدان ( ص 185 ) مىنويسد : « داخل شد تمدّن تازه به بلاد ما . اول كسى كه ابتداى به اقتباس كرد ، نوباوگان وطن ما بود ؛ زيرا كه آنها اقربترند از زنان به اختلاط اجانب ، نتيجه جاكت ، بنطلون ، « 1 » كراواتپوشى شد ؛ و به آن اكتفا نكردند . حاليه مىخواهند تقليد فرانسوىها كنند در پسنديدن زنان به معاشرت قبل از عقد » تا مىگويد : « عدول كنيد از اين اوهام و بيدار شويد از اين خواب غفلت و مغرور نكند شما را حسن زنان و بدانيد حسن زوالپذير است . مىترسم وقتى بيدار شويد كه كار از دست رفته ؛ و اين طمع شما شباهت دارد به تشنهء آب زلال و طالب سراب . حيف از شرف و جوانمردى نباشد انسان بفروشد و متاع نجس عوض بگيرد » .
پرويز : عقيدهء بنده آن است دوشيزگان حجاب بردارند ؛ طلاق در عالم واقع نشود ؛ زيرا كه هركس پسنديدهء خود را از دست ندهد .
خسرو : اشتباه كردى ! هر روز به فكر مهوش تازه شوى و بهتر از زن خود ديده ، ميل به محبوبهء ثانى رسانى و رشتهء محبّت از اولى بگسلانى . وجدانى است . هر گلى را مدت قليلى بهار است و گلعذار ناپايدار ؛ تو را شهوت باقى و به يار ياغى شوى ، و هر روز در باغى زير
هامش
( 1 ) . شلوار