و حال گريه به من رخ داد . گويا او هم رقّت كرده به طفل خطاب كرد و گفت : اگرچه معلوم نيست از من باشى و لكن نور چشما ! حلالم كن . ذليل و خوارت كردم و يتيم بىپرستار بماندى . بعد خطاب به من كرد و گفت : خواهش دارم به همهء فاميل من و عيال من سلام من برسانى و حلالجويى كنى ! خصوص پدر عيالم را بگو حلالم كن . اگرچه دو فاميل بزرگ را بدنام كردم و براى كار بىفايده پردهدرى ، خانهء خودم را و عالمى را خراب كردم و به آنها بگو شماتت به عيالم نكنند . او نجيب بود و من فاسدش كردم ؛ و او راضى به بىحجابى نبود ؛ من مجبورش كردم و به آنها بگو پيمان به شما دادم ؛ ناموس شما را حفظ كنم ؛ وفا نكردم . اين بگفت و به رحمت ايزدى پيوست . برديم و او را دفن كرديم ، و آن مراجعت براى عبرت نوشتم .
پرويز : دستبردار از اين كلكها . آخوندها ، بيچاره زنها را گول زدند و پردهپوش كردند .
خسرو : اين فرمايش جنابعالى ناشى از بىعلمى تو مىباشد . نظر كن دائرةالمعارف لاروس نويسد : زنان قديم يونان صورت خود را به نقاب مخصوصى كه مصنوع جزاير كرس و امرجرس بود ، پوشيده و پنهان مىكردند و در امر حجاب فوق العاده غلوّ داشتند ، به حدى كه قابله و ماما از خانه بيرون نمىرفت مگر با حالتى كه پوشيده بود روى خود را به نقاب ؛ و علاوه يك ساتر و رداى ديگر به سر مىانداخت به قسمى كه شكل قامتش معلوم نمىشد . « 1 »
پرويز : مگر كلام لاروس كلام تورات است كه بنده قبول كنم ، برقع زمان قديم بوده .
خسرو : اگر در كتاب تورات كلامى كاشف باشد كه برقع از قديم بوده و زنها از روى حيا به صورت مىگرفتند ، قبول كنى يا نه ؟
پرويز : اگر در تورات باشد بلى .
خسرو : نظر كن در اصحاح 24 باب تكوين از تورات نوشته : و خرج اسحاق يتأمّل فى الحقل عند اقبال المساء فرفع عينه و نظر و اذا جمال مقبلة و رفعت رفقة عينها ، فرأت اسحاق ، فنزلت عن الجمل و قالت ( بنت بتوئيل ) للعبد : من هذا الرجل الماشى للقائنا ؟ فقال العبد : هو سيدى فأخذت ( البرقع ) و تغطّت . مطلوب ما « فأخذت البرقع و تغطت » است يعنى دختر ( بتوئيل ) نقاب گرفت و خود را روپوش كرد .
پرويز : از كجا برقع نقاب باشد ؟ و از كجا غطا روپوش است ؟
خسرو : صاحب لغة المنجد نصاراست . در المنجد ( ص 23 ) عمود اول نويسد : البرقع
هامش
( 1 ) . دائرةالمعارف القرن العشرين ، فريد وجدى ، ج 3 ، صص 335 - 336